مثله‌سازی جنسی پیش از سلب حیات؛ عقیم‌سازی تروریستی

نویسنده: پرستو فرخی

مریم یارمحمدی ،٢٨ ساله، مادرِ دو فرزند، اهل روستای کرگان از توابع شهرستان دلفان در استان لرستان و ساکن قشم، توسط برادرش به شیوه‌ای فجیع به قتل رسید.

 قتل مریم با همدستی برادر و همسر و به شیوه‌ای وحشیانە صورت گرفت. شب قتل، همسرش فرزندان را بیرون برده و برادرش بدن او را مثله کرد. بدن او از گردن تا واژن مورد ضربات شدید چاقو قرار گرفت و پیکر نیمە جان او به بیمارستان منتقل شد. برخی از نزدیکان او جلو درب بیمارستان تجمع کردند و خواستار آزادی قاتل و عدم تلاش پزشکان برای نجات جان مریم شدند!

پرستو فرخی، فعال حوزه زنان و جامعه‌شناس در واکنش به این جنایت و در پاسخ به این پرسش که «چرا اعضای جنسی بدن زن (به‌ویژه پستان و واژن) پیش از زن‌کشی هدف حمله قرار می‌گیرند؟» متنی تحلیلی منتشر کرده است.

 

«چرا اعضای جنسی بدن زن (به‌ویژه پستان و واژن) پیش از زن‌کشی هدف حمله قرار می‌گیرند؟

رویدادهایی نظیر مثله‌سازی جنسی پیش از سلب حیات، خشن‌ترین و عریان‌ترین وجه زن‌کشی و جنایات منتسب به ناموس هستند. در جرم‌شناسی انتقادی، انسان‌شناسی فمینیستی و نظریه‌ی مرگ-سیاست (نکروپولیتیک)، پدیده مثله‌سازی جنسی پیش از سلب حیات (قطع یا تخریب پستان‌ها، اندام جنسی، صورت و موها) صرفاً به یک اقدام کور یا ناشی از جنون آنی و سادیسم فردی تقلیل داده نمی‌شود؛ بلکه حامل منطق نمادین، گفتمانی و ساختاری بسیار دقیق و عمیقاً سیاسی است.
 

 ازجمله دلایلی که اعضای جنسی بدن زن (به‌ویژه پستان و واژن) پیش از زن‌کشی هدف حمله قرار می‌گیرند عبارتند از:

۱. نابودی محل جرم خیالی و داغ‌گذاری بر منبع تمایز جنسی
در ساختار پدرسالار و نظام ارزشی مبتنی بر ناموس، بدن زن ملک اشتراکی یا اختصاصی مردان خویشاوند (پدر، برادر، همسر) تعریف می‌شود. در این دستگاه فکری «واژن» نماد کانون میل جنسی مهارنشده زنانه و محل بالقوه یا بالفعل خیانت به مالکیت مردانه تلقی می‌شود.
پستان‌ها نیز در این نظام فکری نماد زنانگی، جاذبه جنسی، باروری و سوژگی جنسی زن هستند. وقتی مرد پستان یا واژن را می‌بُرد، در تخیل خود در حال ریشه‌کنی منبع فساد است. او پیش از آنکه زن را بکشد، می‌خواهد آنچه او را تبدیل به زن کرده و مایه لکه ننگ شده را از بین ببرد.
پستان و واژن ارگان‌های بازتولید زیستی جامعه‌اند. حمله‌ی مرد به این بخش‌ها نوعی عقیم‌سازی تروریستی است که پیامی ضمنی به کل جامعه‌ی زنان مخابره می‌کند مبنی بر اینکه نیروی بازتولیدی شما ملک حاکمیت مذکر است و اگر مهار نشود، مجازات آن مثله‌سازی مادی همان نیرو است.

بریدن پستان و اندام جنسی که نمادهای تن‌یافته‌ی تفاوت جنسی، باروری، لذت خودمختار و زنانگی هستند، تلاشی است برای محو فیزیکی علائم جنسی زن؛ نوعی خلع‌سلاح کردن نمادین بدن زن از قدرت جنسی و زنانگی‌اش.


۲. تقلیل زن از سوژگی به «گوشت محض»؛ تخریب هویت و تنزل هستی‌شناختی زن
شکنجه و مثله کردن پیش از مرگ، کارکردی فراتر از قتل دارد: قتل صرفاً پایان دادن به حیات بیولوژیک است، اما مثله کردن تخریب کرامت انسانی و تحقیر هستی‌شناختی قربانی است.
قاتل با هدف قرار دادن حساس‌ترین، خصوصی‌ترین و دردناک‌ترین بخش‌های بدن، قربانی را در آخرین لحظات زندگی به وضعیتی از درماندگی مطلق، عریانی تحقیرآمیز و درد بی‌نهایت پرتاب می‌کند.

ریتا سگاتو؛ انسان‌شناس برجسته‌ی فمینیست، این اقدام را تبدیل سوژه به شیء و در نهایت تبدیل شیء به «زباله یا لاشه» می‌خواند.
پیام ضمنی این عمل به زن در حال احتضار این است: «تو حتی لایق آن نیستی که به عنوان یک انسان بمیری؛ تو چیزی جز این گوشت بی‌ارزش فاسد نیستی.»

۳. آموزش سیستماتیک قساوت و انتقال پیام به سایر زنان
ریتا سگاتو نظریه‌ی بنیادینی به نام «آموزش سیستماتیک قساوت» را ارائه می‌کند. بر اساس این نظریه مثله کردن بدن زن تنها متوجه شخص قربانی نیست، بلکه یک رسانه و اعلامیه عمومی است.
این خشونت افراطی پیامی کدگذاری شده به تمامی زنان آن خانواده، طایفه و جامعه می‌فرستد: «مرزهای ناموس و خطوط قرمز مالکیت مردانه اینجاست؛ هرکس از آن عبور کند، سرنوشتش همین خواهد بود.»
بریدن نمادهای زنانگی، ایجاد نوعی ترور روانی پایدار در جامعه است تا امکان سرکشی، ابراز تمایل جنسی مستقل یا طلاق و خروج از رابطه مردسالارانه را در نطفه خفه کند.

۴. احیای نمادین مردانگی اخته‌شده با آیین برادری پدرسالار
در خصوص قتل «مریم یارمحمدی» نکته بسیار تکان‌دهنده، همکاری برادر و شوهر است؛ پدیده‌ای که در جامعه‌شناسی فمینیستی به آن «پیمان برادری پدرسالارانه» (Patriarchal Brotherhood) گفته می‌شود.
ائتلاف شوهر و برادر نشان می‌دهد که در نظام ناموس‌محور، اختلافات میان دو خانواده در برابر اصل «اعاده شرف مذکر» رنگ می‌بازد. این دو مرد دست به یکی می‌کنند تا از طریق تکه‌تکه کردن بدنِ مشترکاً تحت تملک‌شان، جایگاه و هیبت مردانه خود را در قبیله یا بافت محلی بازپس گیرند.
مرد در ساختار ناموس‌محور پدرسالار احساس می‌کند با استقلال یا تخطی زن، مردانگی او نزد سایر مردان جامعه دچار آسیب یا اخته‌شدگی نمادین شده است و مثله کردن اندام‌های جنسی زن، پاسخی کینه‌توزانه به این اخته‌شدگی نمادین است: مرد با بریدن اندام جنسی و پستان زن، خشم خود را از ناتوانی‌اش در مهار او تخلیه می‌کند تا مردانگی ازدست‌رفته‌اش را احیا کند.


۵. قساوت مازاد؛ شاخصی جرم‌شناختی
در جرم‌شناسی، اصطلاحی وجود دارد به نام Overkill (قساوت مازاد بر نیاز سلب حیات). برای کشتن یک انسان، یک ضربه یا بریدن شاهرگ کافی است. اما وقتی جسد یا فرد قبل از مرگ متحمل جراحات متعدد، بریدن اعضا و مثله‌سازی می‌شود، جرم‌شناسان آن را نشانه آشکار انگیزه کینه‌توزانه می‌دانند.
اصطلاح Overkill به خشونتی گفته می‌شود که بسیار فراتر از میزان لازم برای کشتن قربانی است (مثلاً ده‌ها ضربه چاقو، مثله‌کردن، سوزاندن یا له کردن صورت و بدن). معنای مفهومی این نوع خشونت صرفاً کشتن فیزیکی نیست؛ بلکه نابود کردن هویت، تحقیر تن و انتقام‌جویی نمادین از زن است.

قساوت مازاد پیامی است که بر بدن زن حک می‌شود تا سلطه‌ی مردسالارانه را به نمایش بگذارد.
بریدن پستان و واژن و سپس قطع شاهرگ نشان می‌دهد که قاتلان صرفاً قصد کشتن زن را نداشتند، بلکه قصد داشتند روند جان دادن او توأم با تجربه‌ای وصف‌ناپذیر از درد، تسلیم کامل و نابودی فیزیکی نمادهای تمایز جنسی‌اش باشد.

۶. نقض تمامیت جسمانی در سایه اطمینان از مصونیت
این دست خشونت‌های حداکثری و مناسکی در خلأ رخ نمی‌دهند؛ آن‌ها زمانی رخ می‌دهند که ساختار قضایی، فرهنگی و اجتماعی زمینه را برای این نوع رفتار هموار کرده باشد.
وقتی ساختار قانون، مجازات این نوع جنایات را ذیل مفاهیمی چون «مهدورالدم»، «انگیزه ناموسی»، «غیرت» یا تخفیف‌های مجازات برای ولیّ دم مشروعیت می‌بخشد، قاتلان ترسی از تعمیق قساوت خود ندارند.
 بریدن بدن زن پیش از قتل، نماد نهایت اطمینان مرتکبان از این است که سیستم حاکم، حق آنان را برای تنبیه بدنی ملک خود در بنیاد به رسمیت می‌شناسد.
بنابراین بریدن اندام‌های جنسی یک زن پیش از کشتن او، تلاقی جنون‌آمیز کینه جنسیتی، ادعای مالکیت بیولوژیک و مناسک بازتولید مردانگی است. این اقدام، تلاشی است تا زن نه فقط به قتل برسد، بلکه هویت زنانه‌اش در پیش‌چشم خودش سلاخی شود و بدنش به درس عبرتی خاموش برای نظم مستقر مردسالار تبدیل گردد.

 

منبع: جامعه‌شناسی زن روز