زنان در خیابان، غایب در تصمیم؛ شکاف بازنمایی و قدرت
همزمان با تشدید فضای جنگی و تأکید مقامهای رسمی بر نقش «خیابان» در تولید اقتدار، تصاویری از حضور زنان در صحنههای عمومی منتشر میشود؛ حضوری که بهعنوان نشانهای از وحدت ملی نمایش داده میشود، اما در ساختار واقعی قدرت، همچنان به حاشیه رانده شده است.
مرکز خبر- با تشدید تنشهای نظامی یا سیاسی با الگوی تکرارشوندهای از تصاویررسانهای مواجه میشویم: زنان باحجاب و بیحجاب، شانهبهشانه، در خیابانها، با پرچم و شعار، رو به دوربین لبخند میزنند و از حمایت و عشقشان به نمادهای جمهوری اسلامی میگویند. این روزهای جنگ نیز از رسانههای دولتی گرفته تا فضای مجازی، تصاویری از زنان میبینیم که تا قبل از این بحران به واسطه نوع پوششان مجرم شناخته میشدند، اما حالا این روزها، این تصاویر قرار است «ملت» را نشان دهد؛ یکپارچه، منسجم و آماده. اما بیگمان آنچه در این قاب دیده میشود، تمام واقعیت نیست. زنانی که به تصویر کشیده میشوند، لزوماً در ساختن همان واقعیتی که نمایش میدهند، نقشی ندارند.
اظهارات اخیر مقامهای رسمی نیز این این شکاف را روشنتر میکند؛ تأکیدشان بر اینکه «میدان، خیابان و دیپلماسی» یک عرصهاند و «میدانداری مردم» پشتوانهی قدرت نظامی و سیاسی است، نشان میدهد که حضور در خیابان، صرفاً یک کنش مدنی نیست، بلکه بخشی از یک پروژه تولید اقتدار است. در این چارچوب، خیابان به منبع مشروعیت تبدیل میشود؛ جایی که تصویر «مردم» باید ساخته و بازتولید شود تا در میدان و دیپلماسی قابل استفاده باشد.
در این میان، حضور زنان معنایی دوگانه پیدا میکند. از یک سو، آنان بهعنوان نشانهای از وحدت ملی در قاب تلویزیون و صفحات مجازی قرار میگیرند، بهویژه با چینش حسابشده زنان باحجاب و بیحجاب در کنار یکدیگر، از سوی دیگر، همین زنان نهتنها در ساختارهای واقعی تصمیمگیری، از نهادهای امنیتی و نظامی گرفته تا سطوح بالای سیاسی غایباند و نقشی تزئینی دارند، بلکه بهدلیل نوع پوششان نیز هزینههای سنگینی میپردازند. این وضعیت را میتوان نوعی «برابری در حذف» نیز نامید: تفاوتهای ظاهری، در شرایط بحرانی و حساس، ظاهراً به رسمیت شناخته میشود، اما دسترسی به قدرت همچنان مسدود است.
این شکاف زمانی برجستهتر میشود که آن را در کنار تجربهی سالهای اخیر قرار دهیم؛ از سرکوب و بازداشت گستردهی زنان در جریان اعتراضات، بهویژه خیزش انقلابی ژن، ژیان، ئازادی، تا تداوم محدودیتهای قانونی در حوزه پوشش. در چنین زمینهای، نمایش ناگهانی زنان حتی زنانی که در زندگی روزمره با محدودیت مواجهاند، در قابهای رسمی، نه نشانهی تغییر بلکه بخشی از یک سازوکار بازنمایی در جهت ساختن معنایی است برای حفظ قدرت و بقا.
یکی از جلوههای قابلتوجه این بازنمایی در رسانهها، استفاده از عناصر بصری خاص با برچسبهای زنانه است؛ مثل زنانی که اسلحههایی با رنگ صورتی در دست گرفتهاند و داخل وسایل نقلیه نظامی با رنگ صورتی در سطح شهر نمایش اجرا میکنند. این عناصر بهظاهر حاشیهای درواقع بخشی از زیباییشناسی جنگ هستند. خشونت، از طریق رنگ و فرم، نرمتر و قابلمصرفتر میشود. اسلحه، که بهطور سنتی نماد قدرت خشن و مردانه است، در این قابها بازطراحی میشود تا با حضور زنان سازگارتر به نظر برسد.
این بازطراحی، به معنای ورود واقعی زنان به حوزه قدرت نیست، بلکه نوعی زنانهسازی کنترلشده است. زن در تصویر حضور دارد، اما در قالبی از پیش تعریفشده، قالبی که همچنان با منطق مسلط قدرت سازگار است، حتی در جایی که به نظر میرسد مرزهای سنتی در حال جابهجایی است، این جابهجایی در سطح تصویر باقی میماند.
در عین حال، استفاده از عناصر جشنگونه، رنگ، بادکنک، حضور خانوادگی، به بازتعریف فضای بحران کمک میکند. آنچه میتواند بهعنوان یک وضعیت پرتنش و پرهزینه درک شود، در قالب وحدت ملی و حتی نوعی آیین جمعی بازنمایی میشود. این فرایند، نهتنها شکافها را میپوشاند، بلکه امکان طرح پرسش درباره آنها را نیز محدود میکند.
در این میان، نقش رسانه تعیینکننده است. بازنمایی مداوم چنین تصاویری، آنها را به واقعیت غالب تبدیل میکند، واقعیتی که در آن، حضور بهمعنای مشارکت تلقی میشود، حتی اگر این مشارکت صرفاً در سطح تصویر باقی بماند. به این ترتیب، مرز میان «دیده شدن» و «قدرت داشتن» محو میشود.
آنچه شکل میگیرد، نوعی سیاست مصرف بدن است: بدنهایی که در لحظههای خاص به صحنه آورده میشوند تا معنا تولید کنند، معنای وحدت، مشروعیت و اقتدار. اما در لحظه تصمیم، همین بدنها از دایره قدرت و تصمیم بر حقوق اولیهی انسانیشان بیرون میمانند.
در چنین شرایطی، مسئله صرفاً حذف زنان نیست، بلکه نحوه بازتعریف مشارکت است. وقتی حضور در تصویر جایگزین حضور در تصمیمگیری میشود، مفهوم مشارکت دگرگون میشود. این دگرگونی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت به تثبیت روایت رسمی کمک کند، اما در بلندمدت شکافی را بازتولید میکند که هر بار در لحظههای بحران، نیازمند پوشاندن دوباره است.
این چرخه، نمایش، مشروعیت، حذف، تا زمانی که ساختارهای تصمیمگیری تغییر نکند، ادامه خواهد داشت. در این میان، آنچه بهعنوان وحدت نمایش داده میشود، بیش از آنکه بازتاب یک واقعیت اجتماعی باشد، صحنهای است که در آن، برخی حضور دارند، اما قدرت همچنان در جایی دیگر متمرکز است.