از میراث یکقرنی انستیتو پاستور تا زخم جنگ
آسیب به انستیتو پاستور ایران در جنگ ۲۰۲۶، بار دیگر اهمیت حفاظت از زیرساختهای سلامت و نقش این نهاد یکقرنه در تشخیص بیماری، تولید واکسن و امنیت زیستی را برجسته کرد.
شیلان سقزی
مرکز خبر- انستیتو پاستور ایران فقط یک ساختمان علمی در تهران نیست؛ یکی از قدیمیترین نهادهای سلامت عمومی در ایران و خاورمیانه است که از آغاز قرن بیستم تا امروز، در خط مقدم تشخیص، پیشگیری، تولید واکسن و کنترل بیماریهای واگیر ایستاده است. در روزگاری که ایران هنوز با وبا، آبله، طاعون و بیماریهای عفونی کممهار دستوپنجه نرم میکرد، این نهاد بهعنوان پاسخ یک بحران تمدنی شکل گرفت. پاسخ به این پرسش که دولت مدرن اگر میخواهد چیزی بیش از سرکوب باشد، لازم است بتواند از بدن مردم هم حفاظت کند. همین معناست که انستیتو پاستور را از یک مرکز آزمایشگاهی معمولی فراتر میبرد و آن را به بخشی از حافظهی سلامت جمعی ایران تبدیل میکند. در جنگ ۲۰۲۶، وقتی خبر رسید این نهاد هدف حمله قرار گرفته و آسیب جدی دیده است، مسئله فقط تخریب چند آزمایشگاه نبود؛ ضربه به یکی از ستونهای تاریخی حیات عمومی بود. از طرفی به علت قطبیشدن فضا، نوشتن در موضوعاتی مرتبط با خیر عمومی، سخت و توام با سوتفاهمهایی شده است.
پاستور چه میکند و چرا مهم است؟
امروز انستیتو پاستور ایران یک موسسهی تحقیقاتی، تولیدی و آموزشی است که هم در سطح تشخیص و هم در سطح تولید و آموزش عمل میکند. در معرفی رسمی خود، مؤسسه میگوید هدفش تأمین بهداشت و سلامت جامعه است و از آغاز، برای فعالیت در حوزه بیماریهای واگیر و تولید برخی واکسنها بنیان گذاشته شد. بخش خدمات و دستاوردهای ماندگار آن نشان میدهد که تولید واکسنهای BCG، آبله، هاری، وبا، حصبه، هپاتیت B و اخیراً کووید-۱۹ (پاستوکووک) از کارکردهای محوری آن بوده است. در کنار این، مؤسسه امروز مجموعهای از آزمایشگاههای مرجع کشوری را در اختیار دارد؛ از کووید-۱۹ و آبله میمونی تا هاری، اشرشیاکلی، آربوویروسها، تبهای خونریزیدهنده، مالاریا، سیاهسرفه، طاعون، تولارمی و تشخیص پیش از تولد. این گستره نشان میدهد که پاستور فقط یک تولیدکنندهی واکسن نیست، بلکه یکی از ستونهای امنیت زیستی کشور است.
از منظر ساختار علمی، انستیتو پاستور امروز شبکهای از بخشها و گروههای تخصصی دارد. ایمونولوژی، ایمونوتراپی و تحقیقات واکسن لیشمانیا، ویروسشناسی، هپاتیت و ایدز، قارچشناسی، انگلشناسی و مرکز همکاری با WHO سازمان جهانی بهداشت برای تحقیقات و رفرنس هاری، از جمله واحدهای ذکرشده در راهنمای ارتباطات رسمی آناند. علاوه بر این، مؤسسه در ۲۰۲۵ بهعنوان مرکز همکار سازمان جهانی بهداشت برای بیماریهای منتقله از ناقلها نیز تعیین شد؛ پیشتر هم بخش هاری آن از ۱۹۷۶ مرکز همکار سازمان جهانی بهداشت در حوزهی پژوهش و رفرنس بوده است. این یعنی پاستور در پیوندی مستقیم با معماری سلامت جهانی قرار دارد و دستاوردهایش فقط برای ایران نیستند، بلکه در نقشهی سلامت منطقهای نیز اهمیت دارند.
این اهمیت را باید در بستر تاریخ صدسالهی مؤسسه فهمید. در دورههای مختلف، پاستور نهفقط آزمایشگاه، که نهاد مداخلهگر در بحران بوده است. از واکسیناسیون آبله و کنترل طاعون تا تولید پنیسیلین در دورهای که هنوز دارو بهسادگی در دسترس نبود. روایت رسمی پاستور میگوید در مقاطعی محلول پنیسیلین از همین مؤسسه در اختیار مردم قرار میگرفت و برای بسیاری از خانوادهها، مراجعه به پاستور بخشی از زیست روزمرهی درمان بود. سپس در دهههای اخیر، مؤسسه با اتکا به ارتباطات بینالمللی با شبکهی پاستور، کارولینسکای سوئد و انستیتوهای اروپایی، به سمت بیوتکنولوژی و مهندسی ژنتیک هم حرکت کرد. بنابراین، تخریب چنین نهادی در جنگ، فقط خسارت به یک ساختمان نیست؛ توقف بخشی از زنجیرهی دانش، تشخیص و حفاظت جمعی است.
بمباران در جنگ ۲۰۲۶: چرا پاستور هدف شد و چه بر سرش آمد؟
در جریان جنگ آمریکا- اسرائیل و ایران در سال ۲۰۲۶، چندین گزارش از حملات به زیرساختهای سلامت در تهران منتشر شد و نام انستیتو پاستور بارها در همین زمینه آمد. سازمان جهانی بهداشت از حملات متعدد به زیرساختهای سلامت در تهران سخن گفت و مدیرکل آن اعلام کرد که انستیتو پاستور ایران «آسیب جدی» دیده و از ادامه ارائه خدمات سلامت ناتوان شده است. رسانههای حکومتی ایرنا و ایسنا، این حمله را «جنگ تمامعیار با سلامت ملت ایران» توصیف کردند و از آسیب به انستیتو پاستور و شرکتهای داروسازی نوشتند. در مقابل، یک منبع آمریکایی هرگونه «حمله مستقیم» از سوی آمریکا به این نهاد را رد کرد و اسرائیل هم در آن زمان مسئولیت رسمی چنین ضربهای را نپذیرفت. پس از اینرو، از منظر تحلیلی باید با احتیاط گفت. آنچه قطعی است، آسیب جدی پاستور در جریان موج حملات به تهران است؛ اما مسئولیتپذیری رسمی طرفها محل مناقشه و جنگ روایتهاست.
چرا چنین هدفی انتخاب شد؟ از نگاه نظامی - سیاسی، پاسخ روشن است؛ نهادهای سلامت، بهویژه مراکزی مثل پاستور که هم ظرفیت تولید دارند و هم مرجع تشخیصیاند، زیرساخت حیاتی پشت جبههاند. وقتی به چنین نهادی ضربه میزنید، فقط چند آزمایشگاه را نمیزنید؛ ظرفیت کشف بیماری، تولید واکسن، پاسخ به اپیدمی و کنترل بحرانهای زیستی را هم تضعیف میکنید. از همین روست که سازمان جهانی بهداشت و سازمانهای حقوق بشری بارها حمله به مراکز سلامت را محکوم کردهاند و آن را ناقض حقوق بینالملل بشردوستانه دانستهاند. در این جنگ، هم ایران و هم مخالفانش کوشیدند حمله به پاستور را در چارچوب «ضرورت نظامی» یا «پاسخ متقابل» توضیح دهند، اما این توجیهات در برابر اصل بنیادی حفاظت از مراکز درمانی و علمی چندان پایدار نیستند.
آسیبها دقیقاً چه بودند؟
گزارشهای منتشرشده از تخریب گستردهی زیرساخت پژوهشی، از کارافتادن بخشی از ۱۳ آزمایشگاه مرجع ملی، و ناتوانی مؤسسه در ادامهی خدمات سلامت سخن میگویند. برخی گزارشها تأکید کردهاند که ضربه به پاستور تهدیدی مستقیم برای سلامت عمومی، پایش بیماریهای عفونی و تولید واکسن در ایران است. این خسارت فقط مالی نیست؛ از بین رفتن تجهیزات، اختلال در زنجیرهی نمونهگیری و تشخیص، توقف پروژههای تحقیقاتی، جابهجایی اجباری نیروها و فرسایش سرمایه انسانی را هم باید به آن افزود. در نهادهای سلامت، هر روز تعطیلی میتواند به تأخیر در تشخیص، اختلال در رصد اپیدمی و افزایش خطر انتشار بیماری منجر شود؛ و این دقیقاً همان چیزی است که جنگ دوست دارد. تبدیل امنیت زیستی به نقطهی ضعف.
مسئله در سطح منطقهای هم مهم است. پاستور ایران تنها یک مرکز ملی نیست؛ عضوی از شبکهی جهانی پاستور است و در سالهای اخیر با کشورهای مختلف، از جمله کوبا، همکاریهای واکسنی و فناوری داشته است. در ۲۰۲۵ پاستور شبکهای و سازمان جهانی بهداشت آن را بهعنوان مرکز همکار جدید برای بیماریهای منتقله از ناقلها برگزیدند؛ بنابراین از بین رفتن یا تضعیف آن، فقط ایران را عقب نمیبرد، بلکه بخشی از ظرفیت سلامت منطقه را هم فرومیکاهد. در جهانی که بیماریهای نوپدید، بازپدید، و بحرانهای مرزی سلامت بهسرعت جابهجا میشوند، حمله به چنین نهادی یک خطای صرفاً تاکتیکی نیست؛ نوعی حمله به حافظهی پزشکی منطقه است.
چه چشماندازی باقی میماند و چرا جنگ آزادی نمیآورد
چشمانداز پاستور، اگر بخواهد از این ضربه جان سالم به در ببرد، نیازمند چیزی بیش از بازسازی فیزیکی است. باید شبکهی آزمایشگاهی پشتیبان، ذخیرهی تجهیزات، پراکندگی جغرافیایی خدمات و امنیت فنی کارکنان بازتعریف شود. اما مهمتر از آن، باید به این فهم رسید که نهاد سلامت در عصر جنگ، دیگر نمیتواند فقط به اتکای یک ساختمان یا یک پایتخت پایدار بماند. تجربهی پاستور نشان میدهد سلامت عمومی بدون زیرساخت اجتماعی، بدون بودجهی پایدار، و بدون مصونیت از منطق جنگ، بسیار شکننده است. وقتی سازمان جهانی بهداشت میگوید مراکز سلامت باید همیشه محافظت شوند، این فقط یک توصیهی اخلاقی نیست؛ یک شرط بقا برای جامعه است.
جنگ دولتها، هر نامی که داشته باشد، بهندرت آزادی میآورد؛ معمولاً فقط دستگاههای کنترل را جابهجا میکند. دولتها در جنگ، زبان امنیت را تیزتر میکنند، بدنها را به هدف بدل میکنند و نهادهای عمومی را به تلفات جانبی. اما مردم، بهویژه فقرا، بیماران، کودکان و کارکنان سلامت، از این منازعه نه آزادی میگیرند و نه رهایی؛ آنچه نصیبشان میشود، ازکارافتادن خدمات، ترس، کمبود دارو، مهاجرت اجباری و فرسایش اعتماد است. اگر دو دولتی که در این جنگ نقش اصلی داشتند، هرکدام خود را حامل حقیقت مطلق و دیگری را تجسم شر میدانند، نتیجهاش فقط تکرار یک منطق ویرانگر است: هیچکدام به قواعد محافظت از غیرنظامیان احترام کامل نمیگذارند و همینجا است که مرز میان «دفاع» و «ویرانی» فرو میریزد.
در چنین چشماندازی، پاستور فقط یک قربانی نیست؛ یک هشدار است. هشدار به اینکه علم، سلامت و زندگی عمومی نخستین چیزهاییاند که در منطق دولت-جنگ قربانی میشوند. هشدار به اینکه «پیروزی» هر طرف، اگر بر خرابهی درمان و واکسن و آزمایشگاه بنا شود، در واقع شکست جامعه است و هشدار نهایی اینکه آزادی نه از جنگ دولتها، بلکه از سازمانیابی مردم حول حق زیستن، درمان، آگاهی و مراقبت زاده میشود. اگر جنگها چیزی را روشن کرده باشند، این است: بدن مردم میدان مشروع هیچ دولتی نیست. نه در نام امنیت، نه در نام انتقام، و نه در نام پیروزی.