آغاز سال ۱۴۰۵ در افغانستان؛ میان بارش‌های امیدبخش و حوادث طبیعی

همزمان با آغاز سال ۱۴۰۵ در افغانستان با بارندگی‌های گسترده و امید به پایان خشکسالی، وقوع سیلاب‌ها و زمین‌لرزه‌ها جان ده‌ها نفر را گرفت؛ از جمله ۹ عضو یک خانواده در حومه کابل که در اثر فرو ریختن دیوار خانه‌شان جان باختند.

بهاران لهیب

کابل- سال ۱۴۰۵ در افغانستان با باران‌های پی‌هم آغاز شد و در برخی از ولایات برف نیز به باریدن گرفت. اکثریت مردم از باریدن برف و باران خشنود هستند، زیرا امید دارند که کشور از خشکسالی نجات یابد. اما دهقانان از سردی هوا نگران کشت و زراعت‌شان هستند، زیرا ممکن است سرما تمام حاصلات را یخ بزند.

از سوی دیگر، در کنار خسارات وارده به حاصلات، در اکثریت ولایات سیلاب‌ها نیز سرازیر شد که تا امروز ۶۱ تن کشته و ۲۰۰ تن زخمی برجا گذاشته است. در برخی ولایات، مردم در نتیجه فروریختن سقف خانه‌ها نیز جان خود را از دست داده‌اند.

به تاریخ ۱۴ حمل ۱۴۰۵، ۱۲ تن در کابل در اثر زمین‌لرزه جان خود را از دست دادند. همچنان در ولایت لغمان، در نتیجه رانش زمین، یک دختر ده‌ساله کشته شد.

به همین منظور، ما به دیدار خانواده‌ای رفتیم که در یکی از ولسوالی‌های کابل، بگرامی، در منطقه گوسفنددره زندگی می‌کردند؛ خانواده‌ای که تمام ۹ عضو آن در این رویداد جان باختند و خانه‌شان به ویرانه تبدیل شد.

منطقه گوسفنددره یکی از ساحات روستایی و در حال توسعه در مربوطات ولسوالی بگرامی، در شرق ولایت کابل موقعیت دارد. این منطقه با موقعیت خاص جغرافیایی، در سال‌های اخیر توجه نهادهای دولتی و برنامه‌های انکشافی را به خود جلب کرده است.

گوسفنددره، مانند بسیاری از مناطق افغانستان، در دل کوه‌های کابل موقعیت دارد. به گفته شاهدان عینی، در طول بیست سال گذشته این محل به‌تدریج به منطقه رهایشی تبدیل شده است. این منطقه برای اجرای پروژه‌های بزرگ انکشافی، از جمله ایجاد شهرک‌های رهایشی برای معلمان و عودت‌کنندگان، احداث شهرک‌های صنعتی و تاسیس مراکز آموزشی و خدماتی در نظر گرفته شده بود. با این حال، روند عملی‌شدن این برنامه‌ها با چالش‌های جدی مواجه شده است.

یکی از عمده‌ترین مشکلات، مسئله غصب زمین توسط افراد زورمند، از جمله یکی از اعضای پارلمان به نام ملاتره‌خیل، بوده است که مناطق زیادی را در کابل در اختیار خود و خانواده‌اش قرار داده و آن‌ها را با قیمت‌های گزاف به مردم فروخته است. همچنین، زمین‌هایی که از سوی دولت برای کارمندان توزیع شده بود، به زور می‌گرفت و دوباره به فروش می‌رسید. منطقه گوسفنددره نیز یکی از این مناطق بوده است. در کنار آن، نبود مدیریت موثر در تطبیق پروژه‌ها باعث شده تا بسیاری از طرح‌های انکشافی یا متوقف شوند یا به کندی پیش بروند.

 

وقتی وارد روستای گوسفنددره شدیم، با جاده‌ای باریک مواجه شدیم. هیچ خبری از ازدحام نبود و تنها چند پسر بچه در جاده دیده می‌شدند که با لباس‌های مخصوص، برای رفتن به مدرسه دینی در حرکت بودند. به گفته راننده، پیش از آن‌که این منطقه به محل رهایشی تبدیل شود، مدرسه دینی بزرگی در آن ساخته شده بود. این قریه در چند کیلومتری کابل موقعیت دارد، اما از کلینیک و مکتب دولتی خبری نبود.

سپس وارد محلی شدیم که ۹ عضو یک خانواده در یک شب، در اثر زمین‌لرزه و فرو ریختن دیوار، جان خود را از دست داده بودند.

نورضیا گل‌نور، یکی از همسایه‌های این خانواده، ما را به آن منزل راهنمایی کرد. در چشمان او ترس و وحشت دیده می‌شد. وقتی به نزدیکی خانه رسیدیم، گفت: «من نمی‌توانم داخل شوم.»

او با چشمانی پر از اشک ادامه داد: «دو شب پیش، از همین منزل ۸ جنازه را بیرون کردیم که پنج تن آنان زنان بودند. وقتی فهمیدیم که دیوار بر روی آنان فرو ریخته و باران شدیدی نیز می‌بارید، زنان همسایه با صدای بلند مردان را برای کمک صدا زدند. پس از بیرون کشیدن اجساد از زیر آوار، موترهای طالبان رسیدند و هرکدام جنازه‌ها را به طرف خود می‌کشیدند تا به شفاخانه منتقل کنند تا وارثان‌ شان پیدا شود.»

پس از گفتن این سخنان، نورضیا به دیوار دروازه تکیه داد؛ گویی تمام صحنه‌های وحشتناک دوباره در ذهنش زنده شده بود. لحظه‌ای سکوت کرد و با سنگ و خاک کنار دروازه بازی می‌کرد. با صدای کودکان که در کوچه بازی می‌کردند، به خود آمد و با مرتب‌کردن چادرش ادامه داد: «یک ماه قبل از ایران اخراج شده بودند و به افغانستان آمدند. باشنده‌ای  ولایت تخار بودند. در حویلی‌ای که تنها چهار دیواری داشت، خیمه زدند. وقتی باران شدت گرفت، من و سایر همسایه‌ها به نزدشان رفتیم و گفتیم بیایید، یک اتاق را بدون پرداخت پول در اختیارتان می‌گذاریم، اما قبول نکردند.

چون خیمه‌شان نزدیک دیوار بود، دیوار بر آنان فرو ریخت و همه زیر آوار شدند.»

 


        

مردم این محل به زبان پشتو صحبت می‌کردند و نورضیا نیز پشتوزبان بود. به گفته او: «در میان ۹ نفری که در آن خیمه زندگی می‌کردند، تنها یک پسر بچه زنده مانده بود که جراحات عمیق داشت. اما از مردم محل شنیدم که شب گذشته او نیز جان داد.»

همه همسایه‌ها می‌گفتند: «شب بسیار وحشتناکی بود. چندین کودک ما هنوز از خانه بیرون نمی‌شوند، زیرا پسران خردسال آن خانواده هم‌بازی آنان بودند و حالا فهمیده‌اند که کشته شده‌اند ترس و وحشت دارند.»

این رویدادها در حالی رخ می‌دهد که بسیاری از مناطق افغانستان همچنان با کمبود امکانات اولیه، نبود زیرساخت‌های ایمن و ضعف مدیریت بحران مواجه‌اند؛ مسائلی که در کنار بلایای طبیعی، آسیب‌پذیری مردم را دوچندان کرده است. اکنون، در کنار امید به بارش‌ها برای نجات از خشکسالی، نگرانی‌ها درباره تکرار چنین حوادثی و تداوم خسارات انسانی و مالی همچنان پابرجاست.