زنان کارگر مزارع سیبزمینی در حلبجه؛ روایت روزهایی که پیش از طلوع آغاز میشود
زنان کارگر مزارع سیبزمینی حلبجه، هر روز از ساعت دو و نیم بامداد کار خود را آغاز میکنند تا معاش خانوادههایشان را تأمین کنند؛ روایتی از رنج، مسئولیت و تلاش زنانی که سهم مهمی در اقتصاد خانواده دارند.
مهربان سلام
حلبجه- زیر گرمای سوزان خورشید، با دستانشان خاک را کنار میزنند و سیبزمینیها را از دل زمین بیرون میآورند. این تنها یک کارگری ساده نیست؛ روایت رنج، مسئولیت و فداکاری است. بیشتر این زنان، با وجود خستگی جسمی، هر روز به امید آیندهای بهتر برای فرزندانشان و تأمین زندگی خانواده، همین مسیر دشوار را دوباره طی میکنند.
کسانی که در بازار سیبزمینی میخرند، شاید کمتر به دستانی فکر کنند که با درد و عرق این محصول را به ثمر رساندهاند. پشت هر کیلو سیبزمینی، داستان زنی نهفته است که از سپیدهدم بیدار شده، درد جسم را تحمل کرده و برای به دست آوردن نان روزانه خانوادهاش کار کرده است.
این زنان تنها شایسته قدردانی نیستند؛ بلکه سزاوار برخورداری از حقوق، دستمزدی عادلانه و محیط کاری ایمناند. زیرا قدرت کشاورزی تنها در خاک نیست، بلکه در دستان زنانی است که هر بامداد، پیش از همه، برای زندگی دست به کار میشوند.
«فعالیتمان از ساعت دو و نیم بامداد آغاز میشود»
سنا لقمان که در سال دوم آموزشکده تحصیل میکرد، برای کار در مزارع سیبزمینی تحصیلش را نیمهکاره رها کرده است. او که پیشتر خانهدار بود، تصمیم گرفت شغلی بیرون از خانه داشته باشد.
او به ما گفت: «سرکارگرمان یک گروه در شبکههای اجتماعی دارد و از طریق آن اطلاع میدهد چه ساعتی باید برای کار آماده شویم. سپس با مینیبوس، از خانههایمان دنبالم میآیند و بعد از پایان کار هم ما را برمیگردانند. ساعت دو و نیم بامداد بیدار میشویم، بعد در یکی از چایخانههای حلبجه یا سیدصادق صبحانه میخوریم و حدود ساعت چهار صبح کار را آغاز میکنیم. در فصل برداشت، کار ما جمعآوری سیبزمینی است و گاهی هم در کاشت سیبزمینی یا محصولاتی مانند شبدر فعالیت میکنیم. سرکارگر، خودش نیروها را استخدام کرده و ما را به سه گروه تقسیم میکند تا هر گروه وظیفه مشخصی انجام دهد. هر روز باید تا ساعت هشت یا هشت و نیم صبح، پیش از رسیدن کامیونهای یخچالدار، کار را تمام کنیم و زمانبندی صاحب مزرعه را نیز رعایت کنیم.»
«کار گروهی، ما را مثل یک خانواده به هم نزدیک کرده است»
سنا لقمان درباره فضای کار در مزرعه میگوید: «در هر چهار فصل سال کار داریم؛ هم نشاکاری میکنیم و هم محصول را برداشت میکنیم. سرکارگرمان برای ما مثل مادر یا خواهر بزرگتر است. همکاری و همدلی میان ما آنقدر زیاد است که فقط همکار نیستیم؛ مثل یک خانواده شدهایم. این کار کمک بزرگی برای تأمین هزینههای زندگی ماست. اگر یک روز کار نباشد، به هم زنگ میزنیم و با هم به گردش میرویم.
از خانوادهام هم بسیار سپاسگزارم. دو فرزندم را نزد مادرم میگذارم و همسرم نیز همیشه پشتیبان و حامی من است. اگر حمایت آنها نبود، نمیتوانستم هر روز این ساعت از خانه خارج شوم و کار کنم.»
او در پایان، زنان دیگر را نیز به حضور در بازار کار تشویق میکند و میگوید: «از زنان میخواهم از دور به این کار نگاه نکنند و نگویند خیلی سخت است. کار کردن، اگر با علاقه باشد، آسانتر از آن چیزی است که تصور میکنند. حتی اگر زیر آفتاب باشی، وقتی مشغول کار میشوی، آنقدر از کارت لذت میبری که گرما را احساس نمیکنی.»