وقتی سفره کوچک می‌شود، بدن هم سیاست می‌شود

افزایش بی‌سابقه قیمت مواد غذایی در ایران، سلامت زنان، کودکان و امنیت غذایی خانواده‌ها را با تهدیدی جدی روبه‌رو کرده است. یک پژوهشگر رفاه اجتماعی در گفت‌وگو با مرکز خبر، از پیامدهای پنهان تورم غذایی بر زندگی مردم می‌گوید.

پرشنگ دولتیاری

مرکز خبر- در بهار ۱۴۰۵، تورم در ایران دیگر به یک تجربه روزمره و فرساینده تبدیل شده است. داده‌هایی که در همین فصل منتشر شد، از شتاب گرفتن تورم عمومی و جهش شدیدتر قیمت غذا خبر می‌دهند. مرکز آمار ایران برای فروردین ۱۴۰۵ تورم سالانه ۷۳.۵ درصدی و تورم غذایی ۱۱۵ درصدی گزارش کرد؛ در همان گزارش، روغن، برنج و مرغ از اقلامی بودند که جهش‌های بسیار سنگین را تجربه کردند. در سطح کلان نیز صندوق بین‌المللی پول برای سال ۲۰۲۶ تورم متوسط ۶۸.۹ درصد و رشد واقعی تولید ناخالص داخلی منفی ۶.۱ درصد را برای ایران پیش‌بینی کرده است. این یعنی بحران، صرفاً «گران شدن» نیست؛ تضعیف توان تغذیه، فرسودن سلامت و محدود کردن حق زندگی عادی است. هم‌زمان، گزارش مشترک صندوق کودکان سازمان ملل متحد و سازمان جهانی بهداشت در سال ۲۰۲۵ هشدار می‌دهد که تورم غذایی بالا و مداوم، دسترسی به رژیم غذایی سالم را برای میلیون‌ها نفر سخت‌تر کرده و بیش از همه کودکان و زنان را تحت فشار می‌گذارد. این گزارش نشان می‌دهد که با افزایش ۱۰ درصدی قیمت غذا، ناامنی غذایی و حتی «لاغری شدید ناشی از سوءتغذیه» در کودکان زیر پنج سال بالا می‌رود و نیز تصریح می‌کند که به‌دلیل نابرابری جنسیتی، مسئولیت مراقبت و درآمد پایین‌تر، زنان در برابر شوک‌های قیمتی آسیب‌پذیرترند. برای بررسی عمیق‌تر این بحران، سراغ سراغ شیوا.ر، پژوهشگری از تهران- پژوهشگر مطالعات رفاه اجتماعی- رفته‌ایم که نامش به درخواست خودش نزد ما محفوظ است.

اگر بخواهید در یک جمله بگویید در بهار و آغاز تابستان ۱۴۰۵ بر سر سبد غذایی مردم ایران چه آمده، چه می‌گویید؟

آن‌چه رخ داده، صرفاً افزایش قیمت چند قلم کالا نیست؛ ما با یک «فروپاشی تدریجی سبد غذایی قابل‌تحمل» روبه‌رو هستیم. وقتی تورم غذایی از تورم عمومی جلو می‌زند، خانواده‌ها اول از گوشت و لبنیات و میوه و سبزیجات کم می‌کنند، بعد از کیفیت پروتئین و تنوع می‌زنند و در مرحله بعد خود مادرها سهم خودشان را کوچک می‌کنند تا بچه‌ها چیزی برای خوردن داشته باشند. در فروردین ۱۴۰۵، همین شکاف به‌وضوح دیده شد، یعنی تورم عمومی بسیار بالا بود، اما غذا از آن هم تندتر بالا رفت و بعضی اقلام پایه عملاً از دسترس طبقات فرودست خارج شدند.

 

چرا در این بحران، زنان زودتر و شدیدتر از دیگران ضربه می‌خورند؟

چون زنان معمولاً نخستین مدیران بحران خانه‌اند، آن‌ها هم خرید و هم پخت‌وپز می‌کنند، هم مراقبت را بر دوش دارند و هم در بسیاری از خانواده‌ها درآمدشان از مردان کمتر یا ناپایدارتر است. گزارش «وضعیت امنیت غذایی و تغذیه در جهان ۲۰۲۵» دقیقاً به همین نقطه اشاره داره که محدودیت‌های مبتنی بر جنسیت، از دسترسی پایین‌تر به منابع تا بار مراقبتی، ظرفیت زنان را برای مقابله با تورم کم می‌کند و گاهی آن‌ها را وادار می‌کند که خودشان کمتر بخورند. در سطح فرهنگی هم این بحران به‌سرعت زنانه می‌شود، چون «کم‌کردن از خود» اغلب به‌عنوان یک فضیلت مادری بازنمایی می‌شود، نه به‌عنوان نشانه فشار ساختاری.

 

 

این فشار برای زنان باردار دقیقاً چه معنایی دارد؟

برای زن باردار، مسئله فقط کمبود کالری نیست؛ مسئله کمبود ریزمغذی‌هاست، همچون آهن، ید، فولات، کلسیم و روی. صندوق کودکان سازمان ملل متحد می‌گوید رژیم غذایی ضعیف در بارداری می‌تواند به کم‌خونی، پره‌اکلامپسی، خون‌ریزی و حتی مرگ مادر منجر شود و در سطح جنین نیز با مرده‌زایی، وزن کم هنگام تولد، لاغری شدید ناشی از سوءتغذیه و تأخیرهای رشدی همراه است. از طرف دیگر، سازمان جهانی بهداشت تأکید می‌کند که وزن کم هنگام تولد یک شاخص مشکل چندوجهی سلامت عمومی است؛ شاخصی که با سوءتغذیه بلندمدت مادر، بیماری و مراقبت ناکافی در بارداری پیوند دارد. در ایران هم این بحران دیگر فرضی نیست، بلکه یک فراتحلیل روی زنان باردار ایرانی، شیوع تجمیعی ناامنی غذایی را ۴۵ درصد برآورد کرده است، و یک مطالعه جدید در قزوین آن را حتی ۷۱.۴ درصد گزارش کرده است.
 

یعنی ما در ایران با یک تهدید خاموش برای نسل بعد روبه‌رو هستیم؟

دقیقاً. وقتی بارداری در شرایط ناامنی غذایی رخ می‌دهد، آسیب فقط به بدن امروز محدود نمی‌ماند؛ به مسیر رشد کودک هم منتقل می‌شود. گزارش «وضعیت امنیت غذایی و تغذیه در جهان ۲۰۲۵»نشان می‌دهد که افزایش قیمت غذا با افزایش لاغری شدید ناشی از سوءتغذیه در کودکان زیر پنج سال رابطه دارد، و صندوق کودکان سازمان ملل متحد هم می‌گوید رسیدن غذاهای مغذی به زنان و کودکان یکی از اولویت‌های اصلی تغذیه است، چون کیفیت رژیم غذایی آن‌ها به‌سختی و به‌سرعت سقوط می‌کند. به‌زبان ساده، تورم غذایی فقط سفره را کوچک نمی‌کند؛ آینده قد، وزن، یادگیری و مقاومت زیستی کودک را هم می‌فشارد.

 

در تهران امروز، این بحران در سطح زندگی روزمره چگونه دیده می‌شود؟

در تهران، بحران با یک محاسبه بی‌رحمانه شروع می‌شود، یعنی «امروز کدام غذا را حذف کنیم که هفته بگذرد؟» همین محاسبه است که از اقتصاد کلان، یک زیست‌سیاست خانگی می‌سازد. وقتی برنج، روغن، مرغ، لبنیات و میوه با سرعتی چند برابر درآمد بالا می‌روند، خانواده‌ها از «تنوع» به «بقا» می‌لغزند. اختلال در حمل‌ونقل و افزایش هزینه انرژی و کود به‌خاطر جنگ مرتبط با ایران، تهدیدی برای موج تازه‌ای از گرانی غذا در کشورهای آسیب‌پذیر است و همین منطق شوک عرضه، وقتی به داخل اقتصاد ایران برمی‌گردد، زندگی شهری را به جیره‌بندی پنهان تبدیل می‌کند.

 

آیا فقط مسئله قیمت است یا مسئله امنیت غذایی واقعی هم هست؟

هر دو، اما نه به یک اندازه. در ایران امروز، قیمت از امنیت غذایی جلوتر دویده است. گزارش سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد /صندوق کودکان سازمان ملل متحد/سازمان جهانی بهداشت می‌گوید اگر قیمت غذا بالا بماند، دسترسی به رژیم سالم از دسترس طبقات پایین خارج می‌شود و ناامنی غذایی افزایش می‌یابد. در ایران، پژوهش‌های مربوط به زنان باردار نشان می‌دهد که ناامنی غذایی، به‌ویژه در میان خانواده‌های کم‌درآمد، ساکنان روستاها و کسانی که بیمه و پشتوانه کافی ندارند، شایع است. پس بحران فقط «گرانی» نیست؛ تبدیل شدن غذا به کالا‌یی است که هر روز بخش بزرگ‌تری از بدن مردم را از آن محروم می‌کند.

 

 

از نگاه رفاه اجتماعی، چرا این وضعیت در بهار و اوایل تابستان ۱۴۰۵ حساس‌تر شده است؟

چون چند فشار هم‌زمان روی هم افتاده‌اند، یعنی تورم بسیار بالا، افت قدرت خرید، نااطمینانی ارزی، و اثرات شوک‌های منطقه‌ای بر انرژی و نهاده‌های کشاورزی. افزایش بهای کود و انرژی می‌تواند بعداً به کاهش عرضه غلات، خوراک دام، لبنیات و گوشت بینجامد. صندوق بین‌المللی پول هم برای کل سال ۲۰۲۶ تورم نزدیک به ۶۹ درصد و رشد منفی پیش‌بینی کرده است؛ یعنی حتی اگر یک قلم کالا موقتاً آرام بگیرد، ساختار کلی هنوز بیمار است. در چنین وضعی، تابستان فقط فصل گرما نیست؛ فصل تشدید فرسودگی تغذیه‌ای و روانی خانواده‌هاست.

        

پیامدهای این وضعیت برای کودکان چیست؟

کودک، تورم را به‌صورت عدد نمی‌فهمد؛ آن را به‌صورت نان کمتر، شیر کمتر، میوه کمتر و عفونت بیشتر تجربه می‌کند. گزارش «وضعیت امنیت غذایی و تغذیه در جهان ۲۰۲۵» نشان می‌دهد افزایش ۱۰ درصدی قیمت غذا با افزایش قابل‌توجه ناامنی غذایی و نیز رشد لاغری شدید ناشی از سوءتغذیه در کودکان زیر پنج سال همراه است. سازمان جهانی بهداشت هم وزن کم هنگام تولد را به سوءتغذیه مادر و مراقبت ناکافی در بارداری ربط می‌دهد. بنابراین کودک امروز در واقع دو بار ضربه می‌خورد: یک بار در رحم و بار دیگر در سفره خانه.

 

اگر بخواهید از زاویه سیاست رفاهی نگاه کنید، چه باید کرد؟

اول، باید بپذیریم که پاسخ به این بحران، صرفاً تعزیرات یا توصیه اخلاقی نیست. گزارش «وضعیت امنیت غذایی و تغذیه در جهان ۲۰۲۵» صریح می‌گوید که در دوره‌های جهش قیمت غذا، کشورها به مجموعه‌ای از سیاست‌های هدفمند و زمان‌مند و نیز حمایت‌های اجتماعی تغذیه‌محور نیاز دارند. دوم، باید غربالگری ناامنی غذایی در مراقبت‌های اولیه سلامت برای زنان باردار جدی شود؛ همین پیشنهاد در فراتحلیل ایران هم آمده است. سوم، برای زنان باردار و خانواده‌های دارای کودک خردسال، یارانه غذایی مستقیم و قابل‌ردیابی باید در اولویت باشد، نه کمک‌های پراکنده و دیرهنگام. چهارم، سیاست باید از «حمایت از تولید» فراتر برود و به «دسترسی به تغذیه سالم» برسد؛ چون در نهایت، مسئله فقط بازار نیست، بازتولید نیروی کار و بازتولید زندگی است.

 

اگر بخواهید این گفت‌وگو را با یک جمع‌بندی تمام کنید، چه می‌گویید؟

تورم غذایی در ایران ۱۴۰۵ نه یک اختلال موقت، بلکه شکلی از فرسایش اجتماعی است که از آشپزخانه آغاز می‌شود و به بدن مادر، کودک و بعد به کل نظم اجتماعی سرایت می‌کند. وقتی غذا از سبد طبقات پایین بیرون می‌رود، نخستین چیزی که نابود می‌شود «تنوع» است و بعد آرام‌ آرام، سلامت، اعتماد، و امکان آینده. بحران امروز ایران را باید نه فقط در ترازنامه‌ها، بلکه در بدن‌هایی دید که هر روز کوچک‌تر می‌خورند تا جامعه بتواند ظاهراً سر پا بماند. آن‌چه در ظاهر گرانی خوراک است، در عمق، سیاست سلب امکان زندگی سالم است.