از پشت دوربین تا مزار؛ روایت هیرو و گلستان، دو روزنامهنگار زن
دو سال پس از جانباختن هیرو بهاالدین و گلستان تارا، همکاران و خانوادههایشان از زنانی میگویند که روزنامهنگاری را راهی برای دفاع از آزادی، روایت زندگی مردم و پیگیری مطالبات زنان میدانستند و حالا نسل تازه روزنامهنگاران ادامهدهنده مسیر آنان است.
هیلین احمد
سلیمانی- آن مکان برای هیرو بهاالدین و گلستان تارا تنها محل کار نبود؛ جایی بود که با دوربین و قلم، روایت زندگی مردم را ثبت میکردند و صدای کسانی بودند که کمتر دیده میشدند. برای آنها روزنامهنگاری فقط یک شغل نبود؛ راهی بود برای مبارزه، نزدیک شدن به واقعیتهای جامعه و دفاع از رسانه آزاد. این مسیر اما در ۲۳ اوت ۲۰۲۴، با حمله پهپادی ترکیه و جانباختن هیرو و گلستان، به شکلی تراژیک متوقف شد.
امروز، همکاران و خانوادههای این دو روزنامهنگار، با یادآوری زندگی و فعالیتشان، از راهی میگویند که آنها آغاز کردند و هنوز ادامه دارد؛ راهی که نام و آرمان هیرو و گلستان را زنده نگه داشته است.
«ما ادامهدهنده راه و مبارزه آنها هستیم»
هاوژین شوانه، روزنامهنگار و دوست و همکار هیرو و گلستان، میگوید هر دو در رسانه آزاد با باور به دموکراسی، آزادی زنان و حفاظت از محیط زیست فعالیت میکردند و هر مسئلهای که جامعه با آن روبهرو بود، برایشان موضوعی برای روایت و پیگیری بود.
او درباره گلستان تارا میگوید نیمی از زندگیاش را صرف کار در رسانه آزاد کرد و به روزنامهنگاران جوانی که تازه وارد این عرصه شده بودند، فکر و فلسفه رسانه آزاد را آموخت.
به گفته او، هیرو بهاالدین نیز روزنامهنگاری را با وجود تحصیل در رشته مهندسی انتخاب کرد، چون علاقه عمیقی به این حرفه داشت و فعالیتش در رسانه برای او بخشی از یک باور و مسیر فکری بود.
هاوژین شوانه تأکید میکند:«کار و مبارزه آنها برای ما همچنان زنده است. هر زمان با اندیشهای آزاد و روحیهای آزاد به کار ادامه میدهیم، یاد آنها نیز با ماست.»
«راه آنها ادامه دارد»
هاوژین شوانه میگوید زمانی که او و چند زن جوان دیگر، بهعنوان دانشجو وارد رسانه آزاد شدند، هیرو از آنها حمایت میکرد، کارهایشان را بررسی میکرد و با نقد و پیشنهادهایش به آنها کمک میکرد تا از نظر محتوا و نگاه حرفهای رشد کنند.
او میگوید هیرو و گلستان تلاش داشتند نسل تازهای از روزنامهنگاران را پرورش دهند؛ نسلی که با اندیشهای آزاد و باور به آزادی زنان فعالیت کند.
به گفته او، پس از جانباختن این دو روزنامهنگار، همکارانشان تصمیم گرفتند راه آنها را ادامه دهند. «شاید نتوانیم جای آنها را پر کنیم و در کارهایمان کاستیهایی وجود داشته باشد، اما راهشان را رها نکردهایم و ادامهدهنده کار و مبارزه آنها خواهیم بود.»
«کار و مبارزه آنها در رسانه آزاد شایسته احترام است»
ژیان سان، دوست و همکار هیرو و گلستان، میگوید فعالیت این دو زن در رسانه آزاد در اقلیم باشور کوردستان، تلاشی ارزشمند و شایسته احترام و قدردانی است.
او تأکید میکند هر دو برای رساندن صدای مردم فعالیت میکردند و گلستان تارا نیز از باکور کوردستان به باشور آمده بود تا این مسیر را ادامه دهد؛ مسیری که نشان میدهد روزنامهنگاری به جغرافیای خاصی محدود نیست و برای حفظ رسانه آزاد، نیازمند تداوم و پشتکار است.
ژیان سان از روز جانباختن این دو همکار بهعنوان روزی تلخ یاد میکند: «آن روز داغ بزرگی بر دل ما گذاشت، اما نگذاشتیم این داغ ما را از ادامه راه بازدارد. ادامه دادن کار و آرمانهای هیرو و گلستان، بهترین راهی بود که برای زنده نگه داشتن یادشان داشتیم.»
او میگوید ادامه فعالیت روزنامهنگاران زن و مرد، امروز برای همکاران این دو، بخشی از ادامه همان مسیری است که هیرو و گلستان آغاز کرده بودند.
«هیرو حتی پس از رفتنش الهامبخش ماست»
بِریوان بهاالدین، خواهر هیرو، میگوید با وجود گذشت دو سال از جانباختن او، برای خانوادهاش هنوز این اتفاق تازه است.
او میگوید: «بعد از رفتن هیرو، هر روز با گریه و دلتنگی گذشته است. وضعیت روحی پدر و مادرم نیز روزبهروز سختتر شده است.»
بِریوان در عین حال، از دوستان و همکاران هیرو بهعنوان مایه دلگرمی خانواده یاد میکند؛ کسانی که همچنان از او یاد میکنند، به دیدار خانواده میروند و تصویر و نام او را در محلهای مختلف زنده نگه میدارند.
او با انتقاد از بیتفاوتی مقامهای اقلیم باشور کوردستان نسبت به جانباختن این دو روزنامهنگار میگوید: «برای ما بهعنوان خانواده، اینکه دوستان و همکاران هیرو هنوز او را فراموش نکردهاند، ارزش زیادی دارد.»
«هیرو برای خانواده ما راهی روشن بود»
بِریوان بهاالدین میگوید هیرو برای خانوادهاش تنها یک عضو خانواده نبود، بلکه الگویی برای زندگی و امید بود.
او میگوید: «بعد از رفتن هیرو، ما زندگی میکنیم، اما انگار چیزی در وجودمان خاموش شده است. محبتی که هیرو به ما میداد، امروز میان خواهرها و برادرهایمان تقسیم میکنیم.»
به گفته او، کودکان خانواده نیز دلتنگ هیرو هستند. هیرو رابطهای صمیمی با آنها داشت، با کودکان بازی میکرد و همیشه تلاش میکرد شادشان کند. پس از جانباختن او، خواهرزادهاش کووان نیز دچار اندوه عمیقی شد و هنوز با شوک از دست دادن خالهاش زندگی میکند.
بِریوان میگوید: «ما همچنان هیرو را به یاد میآوریم و زندگیمان با خاطرات او گره خورده است.»
امروز، گلستان تارا به زادگاهش بازگشته و هیرو بهاالدین در خاک آرمیده است؛ اما برای دوستان، همکاران و خانوادههایشان، زندگی و مبارزه آنها پایان نیافته است. نام این دو روزنامهنگار همچنان در روایتهایی که همکارانشان مینویسند و در مسیری که برای ادامه رسانه آزاد طی میکنند، زنده است.