رقص فوارهها در میانهی بیآبی کرماشان
در حالی که سرابها و چشمههای کرماشان خشک شدهاند، فوارههای شهر بیوقفه میرقصند؛ تصویری تلخ از بحران آب و ناکارآمدی مدیریت منابع که تضاد میان واقعیت محیطزیستی و نمایش شهری را به رخ میکشد.
نسيم احمدی
كرماشان- پاییز امسال خبر خشک شدن کامل بسیاری از سرابها و چشمههای استان كرماشان از جمله سراب نیلوفر، بیستون، هشیلان و دیگر منابع آبی منتشر شد؛ خبری تلخ که نهتنها یادآور افول تدریجی منابع آبی این استان است، بلکه نشانهای آشکار از ورود كرماشان به مرحلهای بحرانی در مدیریت آب و مقابله با خشکسالی به شمار میرود.
علیمحمد زورآوند، مدیرکل هواشناسی استان، پاییز امسال را خشکترین پاییز در طول چهار دهه گذشته توصیف کرده است. این آمار نشاندهندهی کاهش بیسابقه بارندگی و افت شدید منابع آب سطحی و زیرزمینی است؛ وضعیتی که اکوسیستم طبیعی، زیستگاههای جانوری و پوشش گیاهی منطقه را در معرض نابودی قرار داده و زندگی روزمرهی مردم، بهویژه کشاورزان و دامداران، را با چالشهای جدی روبهرو ساخته است. اما پرسش اساسی اینجاست که آیا بحران کنونی صرفاً نتیجهی تغییرات اقلیمی جهانی است یا سوءمدیریت داخلی نیز در آن نقش دارد. کاهش بارشهای پایدار و تغییر الگوی بارندگی در غرب ایران بخشی از روند جهانی تغییرات اقلیمی است که آثار آن در كرماشان به وضوح دیده میشود. با این حال، در کنار این عامل جهانی، برداشت بیرویه از سفرههای زیرزمینی، نبود برنامهریزی بلندمدت برای حفاظت از سرابها و بیتوجهی به هشدارهای کارشناسان محیطزیست، روند نابودی منابع آبی کرماشان را شتاب بخشیده است. در شرایطی که استان وارد دورهای سخت از خشکسالی شده و مدیریت منابع و مصرف آب در مرحلهای حساس قرار دارد، تصمیمهای نمادین و نمایشی شهرداری بیش از پیش زیر سؤال میرود. فوارههای آب در میادین شهر همچنان فعالاند؛ رقص قطرات آب در هوا، در حالی که سرابها و چشمهها یکی پس از دیگری خشک میشوند، تصویری متناقض و دردناک از واقعیت امروز كرماشان به نمایش میگذارد. این تضاد، نمادی از شکاف میان مدیریت شهری و بحران زیستمحیطی است؛ شکافی که اگر پر نشود، آیندهی منابع آبی و زیستبوم استان را به خطر جدی خواهد انداخت.
بحران محیطزیستی به عرصه سیاست و کنترل اجتماعی تبدیل شده است
محبوبه،ف، از اعضای گروه محیطزیستی (ایشتار) در سرپل ذهاب استان کرماشان، چنین روایت میکند:«اصل و پایهی حکومت بر انکار بنا شده است. در هنگام بروز بحرانهای مختلف، بهجای پذیرش مسئولیت و ارائهی راهکارهای علمی، حکومت تلاش میکند ناکارآمدی خود را به عواملی بیرونی نسبت دهد؛ عواملی که هیچ ارتباطی با بحران ندارند. برای نمونه، در مواجهه با کمآبی سدها و خشکسالی گسترده، بهجای پرداختن به مدیریت منابع آب یا اصلاح الگوهای مصرف، بیحجابی را عامل اصلی معرفی میکنند و از این طریق میکوشند فشار اجتماعی و خفقان بیشتری بر زنان تحمیل کند و از اصل مطلب فاصله بگیرد.» این سخنان نشان میدهد که بحران محیطزیستی در كرماشان نهتنها نتیجهی تغییرات اقلیمی و سوءمدیریت منابع طبیعی است، بلکه به عرصهای برای بازتولید سیاستهای محدودکنندهی اجتماعی نیز بدل شده است. در واقع، بهجای تمرکز بر راهحلهای پایدار برای حفاظت از سرابها و منابع آبی، بحران به ابزاری برای توجیه کنترل اجتماعی و تحمیل محدودیتهای فرهنگی تبدیل میشود. چنین رویکردی، هم مدیریت بحران را ناکارآمدتر میسازد و هم اعتماد عمومی را نسبت به نهادهای مسئول تضعیف میکند.
تخریب مستمر منابع طبیعی؛ نتیجه بیتوجهی و سیاستهای غلط
محبوبه در ادامه میگوید:«محیط زیست ایران در طول چند دههای که جمهوری اسلامی در مسند قدرت قرار داشته، با ضربات و خساراتی جبرانناپذیر مواجه شده است. روند تخریب منابع طبیعی نه تنها متوقف نشده، بلکه در بسیاری موارد شدت یافته است. هر ساله شاهد آتشسوزی گسترده در جنگلها، نابودی زیستگاهها، انقراض گونههای جانوری، فرسایش خاک و خشک شدن رودخانهها، تالابها و دیگر منابع آبی هستیم. این بحرانها بهطور مستقیم با سیاستها، تصمیمات و بیتوجهیهای ساختاری حکومت در حوزه مدیریت منابع طبیعی و توسعه پایدار ارتباط دارد.» بیتوجهی به اصول علمی مدیریت محیط زیست، اجرای پروژههای عمرانی بدون ارزیابی زیستمحیطی، سدسازیهای بیرویه، بهرهبرداری ناپایدار از منابع آب زیرزمینی و فقدان برنامهریزی بلندمدت، همگی به تشدید این وضعیت انجامیدهاند. در نتیجه، ایران امروز با یکی از جدیترین بحرانهای زیستمحیطی منطقه روبهروست؛ بحرانی که نه تنها زندگی نسل حاضر، بلکه آینده نسلهای بعدی را نیز تهدید میکند. از این منظر، منابع آبی به عرصهای تبدیل شده است که تصمیمات سیاسی و مدیریتی حکومت آثار مستقیم و ملموسی بر آن گذاشتهاند. بنابراین، نمیتوان این خسارات را صرفاً به عوامل طبیعی یا تغییرات اقلیمی نسبت داد؛ بلکه باید آن را محصول ترکیب سیاستهای ناکارآمد، سوءمدیریت و فقدان مسئولیتپذیری در قبال منابع ملی دانست.
انتقال مسئولیت بحران از ساختار به مردم
در کنار روند افزایشی آمار خشکسالی در استان که محصول مستقیم تصمیمات و سیاستهای حکومت در حوزه مدیریت منابع طبیعی است، دولت تلاش میکند بحران را به مصرف روزانه مردم نسبت دهد. در واقع، به جای پذیرش مسئولیت در قبال سیاستهای ناکارآمدی چون سدسازیهای بیرویه، برداشت بیحساب از منابع آب زیرزمینی و فقدان برنامهریزی بلندمدت برای توسعه پایدار، حکومت با تأکید بر الگوی مصرف خانوارها میکوشد نقش خود را در شکلگیری این بحران کمرنگ جلوه دهد. این رویکرد، نوعی انتقال مسئولیت از سطح ساختاری به سطح فردی است؛ گویی بحران خشکسالی نه نتیجه سالها سوءمدیریت و بیتوجهی به هشدارهای کارشناسان، بلکه صرفاً ناشی از رفتار مصرفی مردم است. چنین سیاستی علاوه بر آنکه عموم مردم را مورد هدف قرار میدهد، نقش حاکمیت را نیز در بحران تطهیر میکند. در حقیقت، مدیریت بحرانهای زیستمحیطی نیازمند اصلاحات بنیادین در سیاستهای کلان، سرمایهگذاری در زیرساختهای پایدار، و توجه جدی به ارزیابیهای علمی است. نادیده گرفتن این مسئولیتها و مقصر دانستن مردم، تنها به تعمیق شکاف میان جامعه و حکومت و تشدید پیامدهای خشکسالی خواهد انجامید.