منافع نظامی در نبرد با طبیعت؛ روایت نقش نیروهای جمهوری اسلامی در آتش‌سوزی‌های زاگرس

تکرار آتش‌سوزی در مناطق طبیعی کرماشان، به‌ویژه در محدوده‌های نظامی، فرضیه آتش‌افروزی عمدی را تقویت کرده است. این گزارش با استناد به روایت یک شاهد عینی، ابعاد این رخداد و پیامدهای آن را بررسی می‌کند.

ساره پورخزری

کرماشان- یکی از مهم‌ترین تهدیدهای زیست‌محیطی که در سال‌های اخیر دامان طبیعت زاگرس را گرفته، آتش‌سوزی‌های گسترده و تکرارشونده‌ای است که هر سال بخش قابل توجهی از جنگل‌ها و مراتع این پهنه‌ی ارزشمند را درگیر می‌کند و هر تابستان با شدت بیشتری خود را نشان می‌دهد. اگرچه نمی‌توان نقش عوامل طبیعی مانند گرمای شدید، خشکسالی و کاهش رطوبت پوشش گیاهی را نادیده گرفت، اما بخش قابل توجهی از فعالان محیط زیست و گروه‌های داوطلب بر این باورند که ریشه‌ی اصلی بسیاری از این آتش‌سوزی‌ها در سیاست‌های حاکمیت نهفته است. به گفته‌ی آنان، این آتش‌ها در موارد متعدد نه محصول تصادف یا طبیعت، بلکه نتیجه‌ی اقداماتی سازمان‌یافته هستند که با اهداف مختلف از سوی نیروهای نظامی یا شبه‌نظامی جمهوری اسلامی صورت می‌گیرد؛ اقدامی که عملاً به شکل یک برنامه‌ی سالانه در مناطق مختلف زاگرس تکرار می‌شود. حکومت هیچ‌گاه این ادعاها را تأیید نکرده و همواره وقوع آتش‌سوزی‌ها را به عوامل طبیعی یا خطای انسانی نسبت داده است. با این حال، شواهد میدانی، روایت‌های داوطلبان و جزئیات ثبت‌شده از محل آتش‌سوزی‌ها در بسیاری از موارد با این توضیحات رسمی همخوانی ندارد. فعالان محیط زیست با استناد به نشانه‌هایی چون آتش‌سوزی سالانه یک منطقه خاص، حضور نیروهای نظامی حکومتی در محل آتش‌سوزی‌ها، نزدیکی آتش‌سوزی‌ها به مراکز نظامی و غیره تأکید می‌کنند که این موضوع را نمی‌توان صرفاً به طبیعت یا بی‌احتیاطی مردم نسبت داد.

 

آتش‌سوزی‌ها در مناطق نظامی؛ تصادف یا اقدامی هدفمند؟

در روزهای اخیر بخش‌های گسترده‌ای از طبیعت کرماشان دچار آتش‌سوزی شده‌اند؛ رخدادهایی که با بررسی دقیق‌ترِ محل وقوع آن‌ها، الگوی نگران‌کننده‌ای را آشکار می‌کند. بخش قابل توجهی از این نقاط در محدوده‌هایی قرار دارند که در تصرف نهادهای نظامی بوده و به‌عنوان منطقه نظامی شناخته می‌شوند. این مناطق معمولاً با دیوارهای بتنی بلند، حصارهای چندلایه و دکل‌های نگهبانی محصور شده‌اند؛ ساختاری که عملاً ورود هر فردی جز نیروهای نظامی را ناممکن می‌کند و از همین‌جا یک نکته مهم روشن می‌شود که وقوع آتش‌سوزی در چنین محدوده‌های بسته‌ای نمی‌تواند مشابه آتش‌سوزی‌های معمول در عرصه‌های طبیعی باشد. اگر منشأ این حریق‌ها عوامل طبیعی مانند گرمای شدید، بادهای گرم یا خودسوزی پوشش گیاهی بود، انتظار می‌رفت نیروهای نظامی مستقر در مجاورت این نقاط، به‌عنوان نزدیک‌ترین و در دسترس‌ترین نیروها جهت حفظ موقعیت استراتژیک خود اقدام فوری برای اطفای حریق انجام دهند. اما گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد که در بسیاری از موارد، نه تنها دخالتی صورت نگرفته، بلکه آتش تا زمان گسترش کامل رها شده است. این مجموعه شواهد، فرضیه‌ی مهمی را تقویت می‌کند و آن هم اینکه آتش‌سوزی‌های اطراف مناطق نظامی عامدانه و از سوی خود نیروهای نظامی هستند. تکرار این رخدادها در محدوده‌های بسته‌ی نظامی، نبود واکنش مناسب از سوی نیروهای مستقر و هم‌زمانی آن‌ها با افزایش حساسیت‌های امنیتی در منطقه، همگی این احتمال را برجسته‌تر می‌کنند.

 

 

روایت شاهدان؛ از آتش‌های پراکنده تا خودروهای نظامی

راشین.ف، یک شاهد عینی که به عنوان نیروی مردمی در اطفای آتش‌سوزی کوه‌های اطراف دالاهو کرماشان فعالیت داشته، می‌گوید:«حدود پنج سال پیش آتش‌سوزی گسترده‌ای در جنگل‌های بلوط این منطقه رخ داد؛ آتشی که به‌سرعت گسترش یافت و ما بدون هیچ درنگی برای مهار آن راهی ارتفاعات شدیم. شیب کوه بسیار تند بود و گرمای ناشی از سوختن درختان بلوط نفس را بند می‌آورد. پس از ساعت‌ها تلاش، آتش را در یکی از دامنه‌ها تقریباً مهار کرده بودیم که ناگهان در دامنه‌ای دورتر ستون دودی از دل جنگل برخاست و شعله‌ها دوباره زبانه کشیدند. با شتاب خود را به آن نقطه رساندیم و پس از مهار آن، بار دیگر در فاصله‌ای دورتر آتش تازه‌ای شکل گرفت. همه حیرت‌زده بودیم؛ چون سه نقطه‌ی آتش‌سوزی نه تنها نزدیک هم نبودند، بلکه فاصله‌های قابل توجهی میانشان وجود داشت. اگر آتش‌ها در کنار هم بودند، می‌توانستیم بگوییم جرقه یا باد باعث سرایت شده، اما این پراکندگی عجیب و مشکوک بود. برای بررسی دقیق‌تر، با دوربین شکاری دامنه‌های دورتر را رصد کردیم و متوجه شدیم چند نفر با لباس‌های عادی در حال حرکت میان درختان هستند. آن‌ها با دستگاه‌های سم‌پاش، ماده‌ای قابل اشتعال روی تنه‌ی درخت‌ها می‌ریختند و سپس همان نقطه را آتش می‌زدند. فاصله‌ی ما زیاد بود و امکان نزدیک شدن وجود نداشت که بتوانيم به موقع به سمت آنان برویم و پیگیر شویم که چه کسانی هستند، اما بعدها افراد دیگری نیز شهادت دادند که این افراد را دیده‌اند که سوار بر خودرویی با پلاک سپاه شده‌ و وارد یکی از پایگاه‌های نظامی منطقه شده‌اند.»

اظهارات این شاهد عینی نشان می‌دهد که اقدام نیروهای نظامی جمهوری اسلامی در آتش‌زدن عمدی منابع طبیعی نه یک رخداد موردی، بلکه رفتاری است که به احتمال زیاد در مناطق دیگر نیز تکرار می‌شود. پرسش اصلی اینجاست که چرا چنین نیروهایی باید به تخریب عامدانه‌ی پوشش گیاهی و زیست‌بوم طبیعی دست بزنند. یکی از محتمل‌ترین دلایل، بایر کردن عمدی منطقه برای افزایش کنترل و نظارت است. هنگامی که یک ناحیه از هرگونه پوشش گیاهی و جانوری خالی شود، امکان زیستن انسان و حیوان در آن به حداقل می‌رسد و زمین به فضایی خالی و قابل تصرف تبدیل می‌شود؛ فضایی که می‌تواند بعدها برای گسترش پایگاه‌های نظامی مورد استفاده قرار گیرد. از این رو، منطقه عملاً از چرخه‌ی زندگی طبیعی خارج شده و به یک محیط امنیتی بدل می‌شود. از سوی دیگر، حذف پوشش گیاهی می‌تواند نقش مهمی در کاهش امکان استتار و پنهان‌کاری داشته باشد. بسیاری از مراکز نظامی جمهوری اسلامی برای افزایش دید و نظارت، محیط پیرامون خود را از هرگونه درخت، بوته و زیست‌بوم پاکسازی می‌کنند تا کوچک‌ترین تحرکات انسانی یا حیوانی قابل رصد باشد. وقتی پوشش گیاهی وجود نداشته باشد یعنی مانع بصری هم نخواهد بود؛ بنابراین نیروهای سپاه، ارتش و غیره می‌توانند با کمترین هزینه، بیشترین میزان کنترل را بر محیط اطراف اعمال کنند. در کنار این موارد، هدف دیگری نیز قابل تصور است، آماده‌سازی زمین برای توسعه‌ی زیرساخت‌های نظامی و موشکی. معمولاً در نوارهای مرزی ایران، این نوع تخریب‌ها با شدت بیشتری رخ می‌دهد، زیرا این مناطق از نظر امنیتی حساس‌ترند و ایجاد فضاهای باز و قابل ساخت‌وساز برای استقرار تجهیزات، پایگاه‌ها یا سامانه‌های دفاعی اهمیت بیشتری دارد. در مجموع، مجموعه‌ی این انگیزه‌ها نشان می‌دهد که آتش‌زدن عمدی منابع طبیعی نه یک رفتار تصادفی، بلکه بخشی از یک رویکرد ساختاری حکومت برای کنترل، پاکسازی و تصرف زمین است که در آن منافع خودخواهانه حکومتی محیط زیست را به نابودی کشانده است.
 

تخریب طبیعت در خدمت اهداف امنیتی و نظامی

اما مجموعه‌ی موارد بالا را می‌توان صرفاً نگاهی عمومی و برداشتی اولیه نسبت به آتش‌سوزی منابع طبیعی توسط نیروهای نظامی دانست. با این حال، زمانی که با رویکردی عمیق‌تر و تحلیلی‌تر به موضوع نگاه کنیم، روشن می‌شود که این پدیده تنها یک رفتار سطحی یا اتفاقی نیست، بلکه ابعاد پیچیده‌تر، هدفمندتر و ساختاری‌تری نیز در آن دخیل است. در سال‌های اخیر، بخش قابل توجهی از منابع طبیعی واقع در نواحی مرزی غرب کشور طعمه‌ی حریق‌های گسترده و غیرقابل کنترل شده‌اند. بسیاری از فعالان محیط‌زیست و تحلیلگران منطقه‌ای این روند را اقدامی عامدانه از سوی جمهوری اسلامی برای پاکسازی جغرافیای احتمالی حضور نیروهای اپوزیسیون کورد ارزیابی می‌کنند؛ به‌ویژه در مناطقی که به دلیل شرایط کوهستانی و پوشش گیاهی انبوه، امکان استقرار و تردد این نیروها بیشتر است. اگرچه این برداشت‌ها بر پایه‌ی شواهد میدانی، گزارش‌های محلی و الگوهای تکرارشونده شکل گرفته‌اند، اما برنامه‌ی سالانه‌ی جمهوری اسلامی در بمباران محل استقرار نیروهای کورد مخالف در مناطق مرزی ایران و باشور، این فرضیه را تقویت می‌کند. در بسیاری از موارد، بمباران‌ها نه‌تنها به تخریب زیستگاه‌های طبیعی منجر شده‌اند، بلکه آتش‌سوزی‌های گسترده‌ای را نیز ایجاد کرده‌اند؛ آتش‌هایی که گاه به‌صورت مستقیم ناشی از انفجار مهمات بوده و گاه به دلیل مین‌گذاری‌های پیشین در منطقه شعله‌ور شده‌اند. این مین‌ها در برخورد با گرما، آتش یا حتی تردد نیروهای امدادی می‌توانند به انفجارهای زنجیره‌ای و گسترش حریق منجر شوند. اگرچه حکومت همواره این احتمالات را قویاً رد کرده است، اما مرگ شریف باجور و چند تن از همراهانش در سال ١٣٩٧ که به گفته‌ی منابع متعدد بر اثر انفجار مین و آتش‌سوزی‌های عمدی رخ داد، یکی از نمونه‌هایی است که این فرضیه را پررنگ‌تر می‌کند. دلیل این حادثه به دلیل انفجار مین، ابتدا توسط برخی منابع حکومتی تأیید شد، اما پس از مدت کوتاهی روایت رسمی تغییر کرد و علت حادثه به عوامل دیگر نسبت داده شد؛ روندی که خود بر ابهامات موجود افزود.

در مجموع می‌توان گفت شواهد و الگوهای رفتاری سال‌های اخیر نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی، علاوه بر آلوده‌سازی گسترده‌ی منابع طبیعی به مین، این مناطق را نیز در معرض آتش‌سوزی‌های تکرارشونده و مخرب قرار داده است؛ روندی که پیامدهای زیست‌محیطی، اجتماعی و امنیتی آن بهای سنگینی برای محیط زیست منطقه داشته است و طبیعت را وارد چرخه‌ای مخرب و غیرقابل احیا کرده است. چرخه‌ای که حکومت سال‌هاست توانسته با تداوم سیاست‌های امنیتی، بی‌توجهی ساختاری به حفاظت از منابع طبیعی و سرکوب نیروهای مردمی و داوطلب، آن را تثبیت و بازتولید کند. این وضعیت، محیط زیست را از یک مسئله‌ی طبیعی به یک مسئله‌ی امنیتی تبدیل کرده؛ مسئله‌ای که در آن طبیعت، مردم و نیروهای داوطلب هم‌زمان قربانی حکومتی شده‌اند که برای بقای خود نه تنها انسان‌ها را قربانی می‌کند، بلکه برای هر جنبنده و موجود زنده‌ای نیز آتشی از نابودی برای ماندنش در رأس قدرت برافروخته است.