روایت دو مادر از کشتار سویدا؛ چهار هزار غیرنظامی قربانی شدند
یک سال پس از کشتار سویداء، دو مادر سوری از کشته شدن چهار زن و دختر یک خانواده و ۱۹ ساعت بیخبری از سرنوشت فرزندانشان روایت میکنند؛ کشتاری که به جان باختن چهار هزار غیرنظامی انجامید.
روشيل جونيور
سويداء ـ خانوادههایی از شهر سویداء در سوریه، جزئیات آنچه را در «تموز سیاه» سال ۲۰۲۵ رخ داد، بازگو میکنند؛ رخدادی که به کشته شدن چهار هزار غیرنظامی، از جمله زنان و کودکان، انجامید. به گفته این خانوادهها، این کشتارها در شرایطی رخ داد که منطقه با خشونتی بیسابقه و آشفتگی شدید امنیتی روبهرو بود.
در همین چارچوب، دو خانواده از خاندان جریره روایتهایی دردناک از آن روزها ارائه میکنند؛ روزهایی که طی آن چهار زن از یک خانواده، هنگام تلاش برای ترک خانه در میان درگیریهای شدید و همزمان با قطع ارتباطات، جان خود را از دست دادند. قطع ارتباطات نیز باعث شد اعضای خانواده برای ساعتها از سرنوشت یکدیگر بیخبر بمانند و نتوانند به شکلی امن به هم دسترسی پیدا کنند.
تلاش برای فرار در میان گلولهباران
وفا الیونس، مادر شام مازن جریره که در کشتارهای ماه ژوئیه جان باخت، میگوید خانوادهاش تصور میکردند در منطقهای امن و دور از درگیریها زندگی میکنند. به گفته او، در اطراف خانهشان هیچ گروه مسلح یا موضع نظامی وجود نداشت؛ به همین دلیل در خانهای که در نزدیکی بیمارستان ملی و ایستگاه آتشنشانی قرار داشت، ماندند.
او تأکید میکند که هیچیک از اعضای خانواده سلاحی در دست نداشتند و در هیچ اقدام نظامی مشارکت نکرده بودند. همچنین پس از قطع ارتباطات، هرگز تصور نمیکردند با چنین سطحی از خشونت روبهرو شوند.
وفا الیونس روایت میکند که روز یکشنبه، همزمان با آغاز درگیریها، با وجود شنیده شدن صدای انفجارها، اوضاع نسبتاً عادی بود؛ اما در روزهای دوشنبه و سهشنبه شدت درگیریها به حدی افزایش یافت که پس از ترک محله از سوی همسایهها، خانواده آنها تنها ساکنان باقیمانده بودند. در آن زمان ۲۱ نفر از اعضای خانواده در خانه مادر همسرش گرد هم آمده بودند.
در ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۵، برادر همسرش هنگام حضور در کنار مردان محله زخمی شد. سپس حوالی ساعت یک بعدازظهر، گلوله خمپارهای در نزدیکی خانه فرود آمد و انفجاری شدید، کودکان را دچار وحشت و شوک کرد؛ اتفاقی که خانواده را به تصمیم برای ترک خانه واداشت.
او میگوید روز بعد، روزی بود که هرگز از خاطرش پاک نخواهد شد؛ روزی که دختر ۱۲ سالهاش شام، دخترعمویش لین معتز جریره و دو عمهشان، امل و فاتن فضلالله جریره، هنگام تلاش برای خروج از منطقه و در داخل خودرو کشته شدند.
او با اندوه میپرسد: «چرا ما؟ چرا باید فرزندانمان جلوی چشمانمان کشته شوند و ما هیچ کاری از دستمان برنیاید؟»
وفا الیونس میگوید حتی نتوانست خود را به دخترش برساند. در همین حال، پسر دیگرش از ناحیه دست و شکم مجروح شد و همچنان تحت درمان و چندین عمل جراحی قرار دارد.
او میافزاید که هرگز نمیتواند خون دخترش را فراموش یا ببخشد و هنوز هم ترسی که آن روز بر کودکانش تحمیل شد، زندگی آنان را تحت تأثیر قرار داده است. به گفته او، دخترش فرصت تحقق آرزوهایش را نیافت؛ کودکی که با وجود موفقیت در تحصیل، تمام عمرش را در سایه جنگ گذراند و سرانجام نیز قربانی همان جنگ شد.
وفا الیونس میگوید: «دخترم در دوران جنگ به دنیا آمد، تمام زندگیاش را در جنگ سپری کرد و در نهایت نیز جنگ جانش را گرفت.» او میپرسد: «تا چه زمانی کودکان باید در چنین وحشتی زندگی کنند و خانوادهها فرزندانشان را از دست بدهند؟»
او همچنین از لحظاتی میگوید که پس از رسیدن به بیمارستان برای اطلاع از سرنوشت فرزندانش سپری کرد. به گفته او، وقتی فهمید فرزندان مجروحش با وجود شدت جراحات زنده هستند، اندکی آرام گرفت؛ اما تنها آرزویش این بود که برای آخرین بار دخترش شام را ببیند. با این حال، به او اطلاع دادند که دخترش دفن شده و دیگر فرصتی برای وداع با او وجود ندارد؛ در حالی که تنها ۲۴ ساعت پیش او را در آغوش گرفته بود.
وفا الیونس میگوید سپس به سردخانه بیمارستان رفت تا پیکر دخترش را پیدا کند و برای آخرین بار با او خداحافظی کند، اما با صحنهای تکاندهنده روبهرو شد. به گفته او، پیکرهای جانباختگان در همه جای بیمارستان دیده میشد؛ از ورودی بیمارستان و بخش اورژانس گرفته تا راهروها، بهگونهای که به تعبیر خودش «بیمارستان با اجساد فرش شده بود.»
او یکی از دردناکترین صحنههایی را که دیده، کیسه بزرگی توصیف میکند که روی آن نوشته شده بود «خانواده فلان». به گفته او، اعضای آن خانواده تنها به صورت تکههای بدن درون آن کیسه قرار داشتند. وی همچنین میگوید بیشتر پیکرهایی که دیده، متعلق به زنان، کودکان و سالمندان بوده و در بخشهای مختلف بیمارستان روی هم انباشته شده بودند.
وفا الیونس میگوید شدت آنچه دیده بود، به حدی بود که دیگر نتوانست به جستوجوی پیکر دخترش ادامه دهد. او از همه سازمانهای بینالمللی و نهادهای مسئول خواست عاملان کشتار غیرنظامیان را محاکمه کنند و همچنین کسانی را که به گفته او «به مردم خود خیانت کردند و سرزمینشان را فروختند» پاسخگو بدانند. او در پایان خواستار اجرای عدالت و احقاق حقوق قربانیان شد.
«۱۹ ساعت از سرنوشت فرزندانمان بیخبر بودیم»
ریم الورهانی، مادر لین معتز جریره که او نیز در این کشتارها جان باخت، میگوید با گذشت یک سال از کشتار ۱۶ ژوئیه، جزئیات آن روز همچنان با تمام تلخی در ذهنش زنده است. او توضیح میدهد که روز ۱۶ ژوئیه از روزهای پیش از آن، که با صدای درگیری و گلولهباران همراه بود، بسیار سختتر بود و همین وضعیت خانواده را ناچار کرد خانه را ترک کنند.
او افزود که کودکان، زنان و سالمندان را در خودرویی از نوع «سابا» که متعلق به داییاش بود و راننده آن یک غیرنظامی غیرمسلح بود، سوار کردند، در حالی که همسر او و برادرش با موتورسیکلت حرکت میکردند. به گفته او، هدف از این تصمیم محافظت از کودکان در برابر گلولههای سرگردان بود، حتی اگر این کار به بهای به خطر افتادن جان بزرگترها تمام میشد.
الورهانی گفت: «در خودرو ۱۵ نفر حضور داشتند؛ از جمله کودکان، مادربزرگ، عمهها و راننده. خانواده حرکت کرد و من همراه همسرم سوار موتورسیکلت بودم. برادر همسرم و همسرش نیز با موتورسیکلت دیگری حرکت میکردند. ناگهان گلولهها از هر سو به سمت ما شلیک شد و خودرو هدف تیراندازی سنگین قرار گرفت و بهطور کامل متوقف شد.»
او افزود که تیراندازی به سمت خودرو و همچنین افرادی که برای نجات سرنشینان تلاش میکردند، ادامه یافت و همین موضوع هرگونه عملیات نجات را غیرممکن کرد.
او ادامه داد که خانواده تلاش کرد از سمت دیگر خود را به خودرو برساند، اما شدت گلولهباران و تیراندازی لحظهبهلحظه افزایش مییافت. به گفته او، دختر پنجسالهاش که در آغوش مادربزرگش داخل خودرو بود، از ناحیه پهلو زخمی شد، اما دختر بزرگترش لین، ۱۲ سال و نیمه، همراه با دخترعمویش شام و دو عمهاش امل و فاتن جان باختند.
الورهانی همچنین گفت کودکانی که از این حمله جان سالم به در بردند، از خودرو گریختند و برای در امان ماندن از گلولهها به فضای باز پناه بردند. دختر میانی او نیز به همراه پسرعموها و دخترعمهاش کنار یکی از خانهها پناه گرفت. او افزود که خودش و وفا الیونس نیز تلاش کردند خود را به ساختمانهای اطراف برسانند، اما از همه سو در محاصره قرار گرفتند و ناچار شدند برای پنهان شدن وارد یکی از خانهها شوند. در همین حال، همسر او و همسر وفا الیونس همچنان تلاش میکردند خود را به خودرو برسانند و بازماندگان را نجات دهند، اما موفق نشدند.
تلاش برای نجات به کشتار انجامید
ریم الورهانی افزود که شمار زیادی از گروهک جهادی هیئت تحریر الشام و دیگر گروههای مشارکتکننده در حمله وارد منطقه شدند. او تأکید کرد که این افراد را با چشمان خود دیده و شاهد بوده است که چگونه هر زن، کودک و سالمندی را که سر راهشان قرار میگرفت، هدف قرار داده و میکشتند.
او توضیح داد که محاصره ۱۹ ساعت ادامه داشت و در تمام این مدت، هیچ اطلاعی از سرنوشت فرزندان یا دیگر اعضای خانواده نداشتند. به گفته او، امکان خروج از محل وجود نداشت، زیرا هر کسی که از خانه خارج میشد، هدف تیراندازی قرار میگرفت. همچنین خانه مجاور آنها نیز مورد یورش قرار گرفت و به سوی آن تیراندازی شد و پس از آن سکوتی سنگین بر منطقه حاکم شد.
الورهانی گفت وحشتی که در آن ساعات تجربه کردند، قابل توصیف نیست. کودکان تمام آن مدت در فضای باز و در میان ترس شدید باقی مانده بودند. دختر ۹ ساله او نیز شاهد کشته شدن خواهرش و زخمی شدن خواهر کوچکترش بود و تمام آن مدت تنها مانده بود.
او افزود که در طول ساعات محاصره هیچ اطلاعی از سرنوشت اعضای خانواده نداشتند و همه تلاشها برای رسیدن به آنها یا درخواست کمک بینتیجه ماند. به گفته او، با فرارسیدن سپیدهدم، نیروهای مهاجم بهتدریج عقبنشینی کردند و همین موضوع امکان خروج را فراهم کرد. پس از آن خانواده دریافت که پیکر جانباختگان و مجروحان به بیمارستان منتقل شدهاند.
او ادامه داد که پس از رسیدن به بیمارستان، با صحنههایی تکاندهنده از پیکرهای جانباختگان و خودروهای ویرانشده روبهرو شد. به گفته او، اجساد در داخل خودروها آویزان مانده بودند و پیکر قربانیان در طول مسیر و حتی داخل بیمارستان پراکنده بود.
الورهانی همچنین گفت دختر خردسالش که مجروح شده بود، در شوک شدیدی به سر میبرد و در ابتدا حتی او را نشناخت. از سوی دیگر، مادر همسرش ۱۹ ساعت در داخل خودرو، در میان پیکرهای دو دختر و دو نوهاش باقی مانده بود و پس از اصابت گلوله به سرش، برای آنکه کشته نشود، خود را به مردن زده بود.
او افزود که مادر همسرش بعدها برای آنها تعریف کرد لین پس از اصابت نخستین گلوله هنوز زنده بود، اما زمانی که مردی مجروح برای پناه گرفتن به کنار خودرو آمد، هدف تیراندازی قرار گرفت و سپس مهاجمان بار دیگر خودرو را به گلوله بستند؛ حملهای که به کشته شدن لین انجامید.
ریم الورهانی در پایان تأکید کرد که این فاجعه زندگی خانوادهشان را برای همیشه دگرگون کرده است. او گفت آنها چهار زن و دختر را از یک خانواده از دست دادهاند و خواستار محاکمه عاملان این کشتار و اجرای عدالت برای قربانیان شد.