ننگرهار؛ ولایت خاموش‌شده‌ای که زنانش هنوز زیر بار ترس و فقر نفس می‌کشند

ننگرهار، روزگاری یکی از مراکز مهم آموزش، روشنفکری و حضور گسترده زنان باسواد در افغانستان بود. اما امروز در کنار فقر و ناامنی، زنان بیش از همه قربانی خشونت، محدودیت و رسم و عنعناتی هستند که زندگی را برای آنان دشوارتر ساخته است.

بهاران لهیب
ننگرهار - ننگرهار یکی از ولایات شرقی افغانستان است؛ ولایتی که پیش از کودتای هفت ثور ۱۳۵۷، به داشتن مکاتب فعال، حضور گسترده قشر باسواد و اشتراک زنان در آموزش شناخته می‌شد. بسیاری از خانواده‌ها دختران‌شان را برای ادامه تحصیل به پوهنتون‌ها می‌فرستادند و فضای اجتماعی این ولایت، نسبت به امروز، کمتر زیر نفوذ تفکرات افراطی قرار داشت.
اما جنگ‌های چند دهه اخیر، حمایت کشورهای خارجی از گروه‌های جهادی، گسترش مدارس دینی و سرکوب نیروهای روشنفکر و دموکرات، چهره ننگرهار را تغییر داد. بسیاری از استادان، فعالان مدنی، نویسندگان و افراد باسواد یا کشته شدند، یا مجبور به ترک زندگی و خاموشی گردیدند. در کنار این تحولات، زنان نیز آرام‌آرام از بسیاری عرصه‌های اجتماعی حذف شدند.
امروز اگر وارد جلال‌آباد شوید، نشانه‌های این تغییر به‌وضوح دیده می‌شود. زنانی که زمانی در مکتب، پوهنتون و اداره حضور داشتند، اکنون بیشتر در پشت دیوارهای خانه‌ها پنهان شده‌اند؛ زنانی که نه تنها با فقر و بیکاری، بلکه با ترس دائمی از خشونت و قضاوت اجتماعی زندگی می‌کنند.
 

      
در یکی از ولسوالی‌های ننگرهار، با نسیمه ولی، مادر شش فرزند، دیدار کردیم. خانه‌ای که او در آن زندگی می‌کند، تنها چند اتاق کوچک و تاریک دارد؛ اتاق‌هایی که چند خانواده مجبورند مشترک از آن استفاده کنند. نسیمه پس از کشته‌شدن همسرش، همراه فرزندانش به خانه برادران همسرش پناه آورده است.
او گفت: «شوهرم نظامی بود. درآمدش کم بود، اما حداقل زندگی ما می‌گذشت. بعد از آمدن دوباره طالبان، او را نزدیک خانه کشتند. از آن روز، همه ‌چیز روی سرم خراب شد.»
نسیمه اکنون سرپرست شش فرزند است؛ سه دختر نوجوان، سه پسر، که یکی آن کودک خردسال است، دارد.

او می‌گوید: «سخت‌ترین بخش زندگیم فقط فقر نیست، بلکه ترسی است که هر روز در خانه با آن زندگی می‌کنم. گاهی تمام روز فکر می‌کنم شب برای فرزندانم چه پیدا کنم که بخورند. اما ترس بزرگ‌ترم دخترهایم هستند. این‌جا اگر دختر نوجوان پدر نداشته باشد، همه احساس می‌کنند حق دارند در زندگی‌اش دخالت کنند.»
 نسیمه می‌افزاید: «یکی از برادران همسرم، با وجود آن‌ که هیچ کمکی به مخارج خانواده‌ام نمی‌کند، پیوسته دخترانم را محدود می‌سازد؛ از نحوه لباس پوشیدن تا بیرون رفتن و صحبت کردن. چند روز پیش خواست دختر کلانم را لت کند. پسر دوازده‌ساله‌ام جلو رفت که دفاع نماید. با چاقو به دستش زد. دست پسر‌م زخمی شد.»
 

  
نسیمه هنگام گفتن این حرف‌ها چند بار سکوت کرد. دختر نوجوانش که کنار ما نشسته بود، تمام مدت سرش پایین بود و حرفی نمی‌زد. او فقط زمانی آرام گفت‌وگو را قطع کرد که صدای مردی از حویلی(حیاط) شنیده شد.
در بسیاری از خانواده‌های افغانستان، زنی که همسرش را از دست می‌دهد، نه‌تنها با فقر، بلکه با فشارهای اجتماعی سنگینی روبه‌رو می‌شود. از او انتظار می‌رود «صبور» باشد، دوباره ازدواج نکند و تمام زندگی‌اش را وقف فرزندانش سازد. اگر هم ازدواجی صورت بگیرد، معمولاً انتخاب خود زن نیست؛ بلکه خانواده همسرش درباره آینده او تصمیم می‌گیرند.
در مقابل، برای مردان، ازدواج دوباره امری عادی دانسته می‌شود؛ حتی اگر فاصله سنی زیادی با زن داشته باشند. اما زنی که بخواهد دوباره زندگی بسازد، اغلب با قضاوت، تحقیر و سرزنش روبه‌رو می‌شود.
نسیمه می‌گوید: «بعد از مرگ همسر، زن دیگر اختیار زندگی خود را ندارد. همه فکر می‌کنند می‌توانند برایش تصمیم بگیرند؛ از لباس دخترهایش گرفته تا این ‌که چه وقت بخوابد و کجا برود.»
او از شب‌هایی سخن می‌گوید که دخترانش از ترس جرئت بیرون‌رفتن به حویلی را ندارند. از روزهایی که به دلیل نداشتن پول، تنها نان خشک و چای می‌خورند. از نگرانی همیشگی‌اش که مبادا یکی از دخترانش قربانی خشونت یا ازدواج اجباری شود.
در اخیر می‌گوید: «فقر آدم را می‌شکند، اما تحقیر بیشتر می‌سوزاند. من فقط می‌خواهم دخترهایم زنده بمانند و مثل میلیون‌ها زن دیگر افغانستان نابود نشوند.»

   

     
داستان نسیمه، تنها روایت یک خانواده نیست. در بسیاری از مناطق ننگرهار و سایر ولایات، زنان پس از سال‌ها جنگ و حاکمیت گروه‌های تندرو، اکنون زیر فشار هم‌زمان فقر، خشونت خانوادگی و محدودیت‌های اجتماعی زندگی می‌کنند. زنانی که نه امکان کار دارند، نه آزادی آموزش و نه امنیت کافی.
با این حال، در میان این تاریکی، هنوز هم زنانی هستند که تسلیم نمی‌شوند؛ زنانی که با وجود ترس، از دختران‌شان دفاع می‌کنند، در برابر خشونت می‌ایستند و تلاش می‌کنند امید را زنده نگه دارند. شاید همین مقاومت‌های کوچک و خاموش، آخرین نشانه‌های زنده‌بودن آرزوی آزادی و عدالت در افغانستان باشد.