برای زندگی یا بقاء؛ تجربه زیسته زنان دستفروش متروی تهران
دختر ٢٠ سالەای که در گروه اول این تحقیق که مربوط به اواخر دهه ٩٠ و قبل از «جنبش ژینا» بود، صرفا به دلیل حجاب اجباری حاضر نبود جای دیگری غیر از مترو کار کند، می گفت: «ترجیح میدهم در مسیر مهاجرت توی کشتی در یونان غرق شوم ولی این خفت و این جبر را تحمل نکنم»

تهران- نشست «برای زندگی یا بقاء؛ تجربه زیسته زنان دستفروش» با حضور «مرجان میرغفاری» پژوهشگر جامعەشناسی و جمعی از علاقەمندان در تهران برگزار شد.
مرجان میرغفاری با تاثیرپذیری از کتاب «جنگ چهره زنانه ندارد» در تجربه زیسته با زنان دستفروش در داخل مترو تهران در پژوهشی دانشگاهی روایتگر زنان دستفروش شده است.
او در این نشست گفت: دستفروشی هیچ وقت زایده شهری و مخل زندگی برای مردم نبوده و مردم از زمانهای گذشته تاکنون به نوعی پذیرای آن بودەاند اما با توسعه شهرها، دستفروشی توی بازارهای محلی شکل میگیرد و کمکم به پدیدەای تبدیل میشود که در داخل شهر مثبت نبوده است. تهران به واسطه بزرگ بودناش و شکلگیری حمل و نقل به ویژه مترو، که درآن واگنهای ابتدایی و انتهایی به خانمها تعلق گرفت موجب شد یک جور احساس امنیت در خانمها ایجاد شود که به واسطه آن به فعالیت اقتصادی اندک بپردازند و از طریق آن امرار معاش کنند که ٩٠ درصد این زنان متاهل بی سرپرست، بدسرپرست و میان سال بودند.
او گفت: هر چند میتوان گفت که دستفروشی زنان بیشتر در ایران وجود دارد اما تا جایی که من تحقیق کردهام در قاهره هم پدیده زنان دستفروش در مترو وجود دارد که یک پژوهشگر اروپایی در این زمینه تحقیق میکند، بهطوری که حتی زنان جیب بر در مترو را در حوزه تحقیق بررسی میکند.
در سطح جهانی، پدیده دستفروشی در کشورهای آمریکای جنوبی، آسیای جنوب شرقی، هند و بنگلادش رواج دارد. در یک پژوهش، زندگی روزانه یک زن دستفروش از لحظه بیدار شدن در صبح تا پایان شب بررسی شده بود. این تحقیق نشان میداد که یک زن دستفروش ساعت ۵ صبح بیدار میشود، پس از انجام کارهای شخصی خود از حاشیه شهر به مرکز شهر میرود و در طول روز با چالشهای متعددی روبهرو میشود. ازجمله این چالشها، نبود دسترسی به سرویسهای بهداشتی است که بسیاری از زنان دستفروش را با عفونتهای ادراری و بیماریهای زنان مواجه کرده است. هزینههای بالای درمان نیز باعث میشود که آنها ناچار به تحمل این بیماریها شوند. در این پژوهش حتی به جنبههای مختلف زندگی شخصی و جنسی این زنان نیز پرداخته شده بود.
مرجان که ١٨ مصاحبه عمیق میدانی در تجربه زیسته خود با زنان دستفروش در دهه ٩٠ انجام داده روایت میکند: در تابستان گرم که مصاحبهها را شروع کردم یک خانمی را دیدم که شش ماهه باردار بود و ساک بزرگی را در دست داشت هر دو از قطار جا مانده بودیم و شروع کردم به صحبت با ایشون؛ توی ساکاش دونات داشت و شوهرش زندان بود و میگفت از اراک به تهران آمدهاند و بعد از افتادن شوهرش به زندان، روزانه ۴٠ عدد دونات میفروشد و دوناتها که به فروش میرسد کار را تعطیل میکند و به خانه میرود. او توانسته بود مقداری از بدهی شوهرش را پرداخت کند، پول اجاره خانهاش را بدهد و مقداری هم پسانداز برای به دنیا آمدن بچهاش کنار بگذارد.
مرجان میگوید: اینگونه بود، تحقیقات من رسماً آغاز شد. من روایتهای خود را به شیوهای داستانی پیش بردم و برای هر داستان، نامی متفاوت انتخاب کردم، مانند لژ خانوادگی، سولماز لواشک و …؛ برای مثال، داستان سولماز لواشک دربارهی دختری ۲۲ ساله بود که لواشک میفروخت. نکته جالب این بود که پوشش زنان دستفروش دهه ٩٠ نسبت به دهه ٨٠ تغییر کرده بود و زنان آراستهتر لباس میپوشیدند و مرتب تر بودند. یک روز گروهی را در مترو چیتگر دیدم که بر سر موضوعی جروبحث میکردند و متوجه شدم که هر ماه قرعهکشی ماهانه دارند. با یک گروه راه میرفتم، یکی از یکی دیگر پرسید رفتی «لژ خانوادگی؟» که موضوع لژخانوادگی کنجکاویام را برانگیخت و دنبال این گروه راه افتادم که آنها نسبت به بقیه زنان دستفروش آرایش غلیظ تر و پوشش متفاوتری داشتند، ساکهای بهتری دست شان بود و حتی لبهای آنها ژل داشت و دنبالشون که راه افتادم توجه شدم در انتهای سکوی چیتگر سیگار میکشند در واقع، مکانی برای سیگار کشیدن و ایجاد فراغت برای آنها در روز کاری آنها بود.
در بازار کار کرده بود، به دلیل همین فضای مترو، کار خود را به اینجا منتقل کرد و دختر جوانش را نیز همراه خود آورد تا با هم کار کنند. او میگفت که از محیط بازار راضی نبوده و ترجیح میدهد دخترش در کنار خودش در مترو کار کند تا در شرکتی که آینده و شرایط آن نامشخص است.
مرجان می گوید: همه زنان دستفروش در مترو اذعان داشتند که دستمزدی که میگیرند کفاف زندگی روزانه آنها را میداد و حقوق آنها در ماه بیشتر از حقوق تعیین شده بر اساس قانون کار است، که یکی از مزیتهای کار دریافت دستمزد به صورت روزانه است که مجبور نیستند تا آخر ماه منتظر بمانند و هر روز دریافتی دارند. از طرفی یک مزیت دیگر که دختران جوان دستفروش عنوان میکردند این بود که آنها ساعات کاری دست خودشان است و هر موقع بیدار شوند به مترو میآیند.
نداشتن سابقه کار و عدم نیاز به مهارتی خاص و عدم نیاز به سرمایه کلان از دیگر مزیتهای کار در متروست که این نکات را اغلب دختران جوان تر اعلام میکردند از طرفی معنابخشی به زندگی چیزی بود که همه زنان دستفروش به آن تاکید میکردند، هر چند این شغل برای آنها منزلت اجتماعی به دنبال ندارد اما مواردی را در مصاحبه داشتم که نیاز مالی نداشت ولی چون هر روز بهانهای برای خروج از فضای خانه داشته یک جور هدف و معنابخشی به زندگی اش بخشیده است.
این پژوهشگر در مجموع به ۳ تیپولوژی در تحقیق اشاره کرد و گفت: گروه اول از زنان دستفروش مترو زنان سرپرست خانواده هستند که شامل دو زیرگروه هستند. زیرگروه اول خانمهایی که همسر آنها در زندان بودند و یا همسران شان کار نمیکردند و زیر گروه دوم، دختران مجردی که خرج خانواده را میدادند و بیشترین جامعه آماری را داشتند.
گروه دوم «همیاران خانواده» هستند که کمک خرج خانواده خود هستند و گروه سوم نیز «زنان مستقل و غیرنیازمند» که صرفا برای معنابخشی به زندگی خود به مترو میآمدند. یکی از دخترانی که در گروه اول تیپولوژی این تحقیق قرار می گیرد، دختر ٢٠ سالهای بود که با تحقیق مربوط اواخر دهه ٩٠ و قبل از جنبش مهسا بود. او صرفا به دلیل حجاب اجباری حاضر نبود جای دیگری غیر از مترو کار کند. می گفت: «حجاب برای من بسیار سخت است چون از روی اجبار و زور به ما تحمیل میشود. ترجیح میدهم در مسیر مهاجرت توی کشتی در یونان غرق شوم ولی این خفت و این جبر را تحمل نکنم!» او خاطره تلخی که داشت با دوست پسرش بیرون بودهاند و به خاطر افتادن شال از سرش دچار دردسرهای زیادی شده و ذهنیتاش را نسبت به حجاب تیره تر از قبل کرده بود.
مرجان درباره گروه سوم که زنان مستقل و غیرنیازمند هستند مثالی میآورد و میگوید: یکی از این زنان زنی بود که زنان دیگری خیلی دربارهاش صحبت میکردند. روزی که من این زن را دیدم از نظر تیپ و ظاهر خوب بود یک زن به عنوان دستیار در کنارش داشت. محصولاتش را از ترکیه می آورد که کیفیت خوبی داشتند و به مشتریان خود کاتالوگ ارائه میداد.
این زن ٢٨ ساله مسافرت اش را می رفت پارتی شرکت میکرد و شاد و راضی بود. وقتی از او پرسیدم: چرا با پول و امکاناتی که داری برای خودت مغازه نمیزنی، در پاسخ گفت: کجا بهتر از مترو! توی مترو بدون مالیات و بدون اجاره کار میکنم و زندگی خودم را دارم و راضیام!
این پژوهشگر همچنین تصریح کرد: زنان دستفروش مترو هیچ ذهنیتی درباره آینده نداشتند و مطمن بودند که دوست پسران آنها نمیتوانند با آنها ازدواج کنند، چون خانوادههای آنان اجازه ازدواج با دختران دستفروش نمیدهند و آنها هم از اینکه به جای تنفروشی به دستفروشی مشغول هستند رضایت داشتند.
او در این تحقیق دریافتهبود که زنان دستفروش مترو به جز در مترو رابطه دوستی و رفت و آمد خانوادگی با هم ندارند، چون به هم اعتماد کافی ندارند و تنها زمانی با هم متحد میشدند که مامور شهرداری بیاید یا ماموری به آنها پیشنهاد رابطه داده باشد. در واقع آنها هر کدام مانند موزاییکهای یک پازل کنار هم و مستقل کار میکردند.
او درباره برخورد دستگاه قدرت با این پدیده میگوید: برخورد دستگاه قدرت پر از تناقض و تضاد است هر از گاهی که مردم اعتراض میکنند آنها هم با ارائه برنامههایی که عملی نمیشود یک سروصدایی میکنند و دوباره فراموش میشود.
او تاکید کرد: با برخورد قهری نمیتوان کار کرد. به نظر میرسد که الان همگی دستفروشی در مترو را پذیرفتهاند به قول یک جامعهشناس آمریکایی «زمانی یک پدیده تبدیل به مساله میشود که دچار تورم بشود» و ما در حال حاضر به حدی مساله اجتماعی حل نشده داریم و درگیر مسائل دیگر و معضلات دیگر هستیم که دستفروشی زنان در مترو در آن گم شده است.
مساله حل ناشدنی زنان دستفروش مترو تهران
هرچند بر اساس تحقیقی که مرجان میرغفاری انجام داده میتوان اینگونه دریافت که مترو با جداسازی دو واگن اختصاصی در ابتدا و انتهای قطارها محل امنی را برای زنان بی سرپرست و نیازمند فراهم کرده که از طریق آن امرارمعاش کنند. اما این فقط یک روی سکه است روی دیگر سکه مشکلات و معضلات و آسیب های اجتماعی است که زنان دستفروش در مترو با آن دست و پنجه نرم میکنند. مشکلاتی مانند: خشونت و آزار و اذیتهای جنسی، گرفتن اقلام و کالاهای آنان توسط ماموران شهرداری، دسترسی نداشتن به هوای آزاد و نور خورشید، عدم دسترسی به سرویس بهداشتی مناسب و مبتلا شدن به عفونت اداری و بیماری های زنان و ...
هر چند بسیاری از جامعه شناسان، دستفروشی در مترو را موجب کاهش آسیبهای اجتماعی میدانند، اما عدهای دیگر از جامعه شناسان و روانشناسان هم دستفروشی زنان را در مترو موجب افزایش آسیبهای اجتماعی میدانند.
بر اساس آخرین آماری که در رسانهها منتشر شده است، چهار هزار دستفروش در متروی تهران مشغول فعالیت هستند که تنها ١٠ درصد از آنان حاضر به ساماندهی هستند. شهرداری، سازمان بهزیستی و پلیس سه نهاد درگیر با این پدیده هستند که هر کدام تاکنون گزارشهای متعددی در این مورد منتشر کردهاند که هیچ کدام در ساماندهی و حل این پدیده موثر نبودهاند. زیرا در شرایط فعلی دستفروشی به نوعی جدال قانون و اخلاق است. قانونی که دستفروشی را موجب سد معبر و تضییع حقوق شهروندان میداند و اخلاقی که حذف دستفروشی را عامل افزایش فقر مطلق در جامعه میداند و این مساله مانند بسیاری از مسائل اجتماعی و شهری دیگر همچنان حل نشده باقی است.