ازدواج اجباری؛ ابزار خاموش سرکوب زنان افغانستان زیر حاکمیت طالبان

گزارش‌های منتشرشده از ولایت‌های مختلف افغانستان حاکی از آن است که شماری از زنان و دختران، به‌ویژه زنان تحصیل‌کرده، با تهدید و فشار به ازدواج با اعضای طالبان وادار شده‌اند. این گزارش، روایت برخی از این زنان از تجربه ازدواج اجباری را بازگو می‌کند.

بهاران لهیب  
کابل- 
از زمان بازگشت طالبان به قدرت، گزارش‌های متعددی از ولایت‌های مختلف افغانستان نشان می‌دهد که شماری از اعضای این گروه به دنبال ازدواج با زنان تحصیل‌کرده هستند؛ زنانی که در بسیاری از موارد به‌عنوان همسر دوم، سوم یا چهارم انتخاب می‌شوند. زنان افغانستان با تلخی و تمسخر می‌گویند: «طالبان از یک سو آموزش دختران را ممنوع کرده‌اند، اما از سوی دیگر، زنان باسواد را با تهدید و اجبار وادار می‌کنند تا با آنان یا بستگان نزدیک‌شان ازدواج کنند.» 
اگر به روستاها یا شبکه‌های اجتماعی نگاهی بیندازیم، روایت‌های فراوانی از وادار کردن زنان به ازدواج اجباری با اعضای طالبان دیده می‌شود. یکی از شناخته‌ شده‌ترین نمونه‌ها، خودسوزی عابده، دختر ۲۰ ساله اهل ولایت غور است که برای رهایی از ازدواج اجباری با برادر یکی از فرماندهان طالبان، در ۷ ثور ۱۴۰۴ خود را آتش زد و جان باخت. 
همچنین اعترافات الهه دلاورزاده، دختر یکی از فرماندهان دولت پیشین، محصل سال دوم طب و از زنان معترض، از دیگر نمونه‌های تکان‌دهنده است. او در ویدیویی که در ۱۴ سرطان ۱۴۰۲ منتشر کرد، گفت سعید خوستی، یکی از مقام‌های طالبان، در دوران بازداشت او را مورد تجاوز قرار داده و سپس به اجبار به عقد خود درآورده است. الهه پس از فرار به پاکستان، دوباره از سوی دولت پاکستان به طالبان تحویل داده شد و پنج ماه را در زندان همراه با شکنجه سپری کرد. او سرانجام با پرداخت مبلغ زیادی آزاد شد و به یکی از کشورهای اروپایی پناه برد. 
نمونه دیگر، بی‌بی صدیقه، دختر اهل ولسوالی بالامرغاب ولایت بادغیس است که بیش از دو سال است به دلیل نپذیرفتن ازدواج با مردی ۷۰ ساله از اعضای طالبان به نام خداینظر در زندان به سر می‌برد. این مرد در حال حاضر سه همسر دیگر نیز دارد. به گفته منابع محلی، به صدیقه گفته شده بود که یا باید با او ازدواج کند یا زندانی شود و او زندان را بر ازدواج اجباری ترجیح داد. 
در ۱۸ ثور ۱۴۰۵ نیز چیمن حسین‌زاده و سارا یوسفی، دختر ۱۵ ساله، در ولسوالی کوهستانات ولایت سرپل به قتل رسیدند. گفته می‌شود چیمن، که اصالتاً کورد و اهل بوکان روژهلات کوردستان بود، حدود ۲۰ سال پیش با مردی افغان ازدواج کرده و پس از آن به افغانستان آمده بود و در میان مردم به «بی‌بی چمن‌گل» شهرت داشت. به گفته شاهدان، مفتی محمدالله، مسئول اداره حج و اوقاف طالبان در همین ولایت، خواستار ازدواج با سارا شده بود، اما پس از مخالفت مادر و دختر، هر دو را با شلیک گلوله به قتل رساند. 
با اطمینان می‌توان گفت صدها زن و دختر دیگر نیز به ازدواج اجباری با اعضای طالبان وادار شده‌اند، اما روایت آنان هرگز رسانه‌ای نشده است. درد و رنج این زنان، کمتر از رنج الهه، عابده، چیمن، سارا و یا صدیقه نیست. 
در ۲ سرطان ۱۴۰۵ نیز گلالی، پزشک زن در ولسوالی سرخرود ولایت ننگرهار، در منزلش به قتل رسید. طالبان مانند بسیاری از پرونده‌های مشابه، این قتل را «مرموز» توصیف کردند و مدعی شدند افراد مسلح شبانه وارد خانه شده، پس از شکنجه، او را خفه کرده‌اند. در این رویداد، دست پدر گلالی نیز شکسته شد. 
اما شاهدان محلی روایت دیگری ارایه می‌کنند. به گفته آنان، گلالی که در یکی از کلینیک‌های دولتی منطقه کار می‌کرد، بارها از پیشنهادهای نامناسب اعضای طالبان شکایت کرده بود و همه آنان را رد کرده بود. به گفته یکی از اعضایی خانواده‌اش، چند روز پیش از قتل، یکی از فرماندهان طالبان در پیام صوتی از او خواستگاری کرده بود و پس از شنیدن پاسخ منفی، شبانه به خانه‌اش حمله کرد. 
مانند بسیاری از پرونده‌های قتل زنان، پس از این حادثه نیز طالبان از پدر گلالی اعتراف اجباری گرفتند که علت قتل، دشمنی شخصی خوانده شد. شاهدان می‌گویند پدر گلالی که با کراچی دستی میوه‌فروشی می‌کرد، پس از این حادثه دچار مشکلات شدید روحی شده است. 
در جریان تهیه این گزارش، با دو داکتر(پزشک) از دو شفاخانه مختلف در کابل و سرپل نیز گفت‌وگو کردیم. آنان می‌گویند داکتران زن بارها تحت فشار قرار گرفته‌اند تا با اعضای طالبان مستقر در شفاخانه‌ها ازدواج کنند. 
رنا ولی، داکتر یکی از شفاخانه‌های کابل، گفت: «من شاهد بودم که یکی از همکاران جوانم را مسئول طالبان که بر کار داکتران نظارت داشت، به عقد خود درآورد. او همسر چهارم آن مرد شد.» 
رنا ادامه داد: «شریفه صدقی، همکار من، دختری پر از امید و سرزنده بود، اما ناگهان گوشه‌گیر و خاموش شد. مادرش نیز به‌عنوان صفاکار در همین شفاخانه کار می‌کند. وقتی علت را پرسیدیم، مادرش با چشمان اشکبار گفت که مسئول طالبان تهدید کرده بود اگر با ازدواج موافقت نکنند، پسر جوانش را خواهد کشت و دخترش را با خود خواهد برد. به همین دلیل، آنان ناچار شدند این ازدواج را بپذیرند.» 
او افزود: «مادر شریفه در دوره اول حکومت طالبان همسرش را از دست داده بود و با سختی فراوان دو فرزندش را بزرگ کرد تا هر دو تحصیل کنند. اما برای نجات جان پسرش، ناچار شد به این ازدواج تن دهند. گفته می‌شود این عضو طالبان چهار همسر دیگر نیز دارد.» 
ذکیه رحمانی، پزشک دیگری که پیش‌تر در شفاخانه ولایت سرپل کار می‌کرد، نیز به دلیل تهدیدهای طالبان ناچار به ترک وظیفه و فرار از آن ولایت شده است. او گفت: «با وجود این‌که نامزد دارم و قرار بود چند روز بعد برای پیوستن به او به لندن بروم، یکی از فرماندهان طالبان برایم خواستگاری فرستاد. خانواده‌ام گفتند که من نامزد دارم، اما او قبول نکرد و می‌گفت نامزدت اینجا نیست و نباید منتظرش بمانم.» 
او افزود: «پس از تهدیدهای مکرر، ناچار شدم محل کار و خانه‌ام را ترک کنم و به کابل پناه بیاورم. اکنون من، پدر و مادرم و دو برادر کوچک‌ترم تصمیم گرفته‌ایم افغانستان را ترک کنیم. چون ترس دارم مرا در این ولایت هم پیدا کند.» 
واقعیت این است که زنان افغانستان تنها از محرومیت آموزش و اشتغال رنج نمی‌برند. آنان هر روز با خطر بازداشت به اتهام «بدحجابی»، شلاق در ملأعام، ازدواج اجباری، خشونت و انواع دیگر سرکوب مواجه‌اند. به گفته فعالان حقوق بشر، زنان افغانستان امروز زیر فشار نظامی از تبعیض و خشونت ساختاری، در معرض ستمی چندلایه قرار گرفته‌اند.